|
|
|
|
|
سالها پیش در دهه 60 تلویزیون ایران فیلمی سینمایی درباره زندگی و زمانه الیور كرامول رهبر قیام ضدسلطنتی بریتانیا پخش میكرد كه در آن كرامول تا حد یك قدیس سیاسی و مبارز انقلابی ستایش میشد؛ مردی كه از پارلمان انگلستان برخاست، بر پادشاه شورید و سر او را برید و اگر از حكمرانی كوتاه پسرش صرفنظر كنیم تنها حاكم انگلیس بود كه خود را شاه ننامید و به روایت برخی دایرهالمعارفهای تاریخی تنها رئیس«جمهوری» انگلستان بود كه حكومت انگلیس را از پادشاهی به دولت مشتركالمنافع یا جمهوری تبدیل كرد. از همان زمان ضمن آنكه كرامول را به سبب ضدسلطنت بودن و انقلابیگری و جمهوریخواهیاش ستایش میشد اما سكانس آخر فیلم همواره همچون لكه تردیدی بر دامان این دموكرات بزرگ بود؛ آنجا كه كرامول پارلمان انگلستان را تعطیل میكند و آن را طویله میخواند و بر سردر آن نوشت: این مكان به فروش میرسد. سیمای جمهوری اسلامی هرگز به این پرسش پاسخ نداد و باب این پرسش مفتوح بود كه چرا با وجود قدمت سنت دموكراسیخواهی در انگلستان و وجود جنبشهایی مانند قیام كرامول هنوز این كشور به نظام پوسیده پادشاهی مبتلاست و جمهوری نمیشود؟ به تدریج كتابهایی درباره تاریخ انگلستان منتشر و روشن شد كه این قدیس، ابلیسی بیش نبود و دوره حكومت او نه عصر دموكراسی كه عهد استبداد آن هم استبداد مذهبی بود. چندی پیش اما از مجموعه مجلدات تاریخ جهان كتابی به نام «انقلاب باشكوه» به زبان فارسی ترجمه شد كه به دلیل فقر كتابهای موجود درباره تاریخ انگلستان از منابع منحصربفرد در این موضوع به شمار میرود و به صراحت به این پرسش پاسخ میدهد كه چرا مردم انگلستان هرگز جمهوریخواه نشدند و هنوز در قرن بیست و یكم به بنای پوسیده سلطنت بیش از آپارتمانهای مدرن جمهوریت احترام میگذارند؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 15:36 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
گرچه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد چند وقتی بود که می خواستم متنی در مورد سلمان بنویسم ، متنی که اگر نه برای سلمان ، بلکه مرهمی برای دردهای درونی خودم باشد. پس از چند بار گرفت و گذار از درد مداوم تاخیر در عافیت بالاخره شبی تفاعلی به دیوان حافظ زدم و از قضا همان شعری آمد که سلمان چندی پس از آزادی از زندان برایم فرستاده بود: روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد کامم از تاخی چون زهر گشت بانگ نوش شاد خواران یاد باد گرچه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش آن حق گزاران یاد باد گر چه صد رودست در چشمم مدام زنده رود باغ کاران یاد باد اگر چه این ابیات یادآوری از طبع معرفتی سلمان داشت که همیشه و در همه حال دوستان خود را فراموش نمی کرد بیشتر تلنگری برای نفس خودم بود. سلمان را از سال 85 می شناسم یعنی زمانی که دبیرانجمن اسلامی صدای دانشجو دانشگاه شهر ری بودم و در ابتدای فعالیت به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بودم. جوان پر شور و حال با چاشنی از غیرت آذری ، نسبت به هم قطاران که بدون چشم داشت و حتی بدون اینکه آشنایی قبلی داشته باشیم با من تماس گرفت و تمام رهنمودهای لازم را به من که در فضای گنگ محرومیت از تحصیل به سر می بردم ، داد. از آنجا بود که با وی آشنا شدم ، سردبیری نشریه ی سخن تازه ، عضویت در هیئت موسس انجمن اسلامی تهران جنوب ، نقش موثر و تاثیر گذار در راه اندازی و فعال سازی دوباره ی انجمن اسلامی کرج ، عضویت در شورای سیاست گذاری ادوار تحکیم وحدت و همچنین شورای تصمیم گیری تشکل شهروند ازاد و به طور کلی هر جایی که صحبت از احقاق حقوق دانشجویان به ویژه دانشجویان دانشگاه آزاد بود ، سلمان پرچمدار نمایندگان بچه های دانشگاه آزاد بود. فردی که به قطع یقیین می توان وی را یکی از افراد تاثیر گذار در تحرک و پویایی سیاسی فضای دانشگاه آزاد دانست و در شرایطی که بسیاری از فعالین این دانشگاه در کنار سابقه و اسم و رسم دانشجویان دانشگاههای دولتی دچار خود کم بینی می شدند ، همیشه سلمان یکی از افرادی بود که با بیان و لفظ و حرکت منحصر به فرد خود این فضا را از میان می برد، که الحق هم بسیار کارگشا و موثر می افتاد. سلمان همواره فردی است که از وی می توان به عنوان شخصی نام برد که دغدغه ی حقوق دانشجویی دارد و فردی که به همگان اثبات کرد که در بیابان فعالیت سیاسی دانشگاه آزاد نیز می توان چون خار مغیلان ریشه دواند و مقاومت کرد و سایه ای بود بر سر خستگان راه و هیچ گاه نیز از پرداختن هزینه های آن بر سر هدف و احقاق حقوق دانشجویان واهمه ای نداشت ، کما اینکه شناسنامه ی دانشجویی سلمان شاهد : بسته شدن نشریه ی سخن تازه ، محرومیت از تحصیل به مدت 2 ترم در دانشگاه تهران جنوب و تبعید به دانشگاه کرج و زندانی شدن به مدت 34 روز در انفرادی 209 اوین و محرومیت از تحصیل به مدت 3 ترم در دانشگاه تهران مرکز و زندانی شدن مجدد وی در انفرادی 209 اوین که تا به امروز ادامه دارد. اما من به عنوان فردی که تجربیات خود را وامدار سلمان و دیگر دوستان فعال دانشجویی می دانم ، معتقدم حرکتی که امروزه در دانشگاه آزاد به ویژه در تهران جریان دارد و باعث شده است که دانشجویان آن از سکونی که در گذشته بر آنان حاکم بوده رهایی یابند ، مقدار بسیاری از این کنشها و بیداری ها را مدیون سلمان و دوستان هم دوره ای وی هستند. امید داریم که دوستان وی جای خالی ایشان را در دانشگاه در زمان کوتاه غیبتش پرکنند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 18:51 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
![]() نباید فراموش کنم؛ در این دیار واژهها گاهی به سرعت برق و باد به زبان آوردنشان «جرم» میشود و گناهی نابخشودنی. لغزش قلم بر سفیدی کاغذ میتواند موجب «تشویش اذهان» شود و تعقیب به دنبال داشته باشد و به زبان آوردن اندیشه و افکار میتواند «تبلیغ» به حساب آید.
همدردی میتواند «تبانی» باشد و اعتراض موجب «براندازی» شود. کلمات بار حقوقی دارند پس باید مواظب بود. نباید فراموش کنم که به چشمانم بیاموزم که هر چه را میبیند باور نکند، زبان همه چیز را بازگو نکند، آنچه هر شب میشنوم فریاد نیست، موج نیست، طوفان نیست، صدای خس و خاشاک است! که خواب از چشم شهر ربوده. نباید فراموش کنم که در شهر خبری از خط فقر و اعتراض و گرانی و بیکاری و بیداد و گرسنگی و نابرابری و ظلم و جور و دروغ و بی اخلاقی نیست. اینها واژههای دشمنان است. اما این روزها زیر پوست این شهر خبرهایی است که به شاعر واژه، به کارگردان سوژه، به نویسنده قلم، به پیر جسارت، به جوان امید و به ناامید حرکت میبخشد، این روزها گویا قلب جهان در این شهر میتپد، گویا گرینویچ دنیا تهران شده، تا مردم این شهر نخوابند خبری از خواب نیست و تا بیدار نشوند نیم کره ما رنگ روز به خود نمیبیند. این روزها نیازی نیست برای سرودن یک شعر دور دنیا راه بیفتی تا ببینی کجا قلبت به درد میآید یا کجا تراوش قلم به فریادت میرسد، برای گرفتن یک عکس دیگر نیازی به سرک کشیدن به فلان نقطه بحران زده دنیا نیست، برای خواندن یک آواز یا ساختن یک آهنگ نیاز به لمس درد و رنج مردم فلسطین و عراق و افغانستان نیست، نت و ضرب آهنگت را میتوانی با ضربان قلب مادران نگران این شهر هماهنگ کنی، صدای سنج و طبل آن را همراه با فرود آمدن «چوب الف» بر سر و گرده این مردم هم وزن کنی. این روزها هوای تموز ناجوانمرده خزانی شده، حکایت بیابان کردن جنگل است، میتوان همه چیز را دید حتا اگر «تلویزیون کور باشد»، میتوان همه چیز را شنید حتا اگر «رادیو هم کر باشد»، میتوان ناخواندهها و نانوشتهها را از لای سطور سیاه روزنامه فهمید حتا اگر «روزنامه هم لال شده باشد»، میتوان همه چیز را لمس و درک کرد حتا اگر پیرامونت را دیوارهایی به بلندا و ضخامت اوین فرا گرفته باشد. این روزها دیگر تنها در کوچه پس کوچههای شهرمان پرسه نمیزنم. دلم در میدان هفت تیر و انقلاب و جمهوری میتپد، در دستم شاخه گلی است تا به مادران داغدار این شهر نثار کنم. این نباید فراموش کنم؛ در این دیار واژهها گاهی به سرعت برق و باد به زبان آوردنشان «جرم» میشود و گناهی نابخشودنی. لغزش قلم بر سفیدی کاغذ میتواند موجب «تشویش اذهان» شود و تعقیب به دنبال داشته باشد و به زبان آوردن اندیشه و افکار میتواند «تبلیغ» به حساب آید.
همدردی میتواند «تبانی» باشد و اعتراض موجب «براندازی» شود. کلمات بار حقوقی دارند پس باید مواظب بود. نباید فراموش کنم که به چشمانم بیاموزم که هر چه را میبیند باور نکند، زبان همه چیز را بازگو نکند، آنچه هر شب میشنوم فریاد نیست، موج نیست، طوفان نیست، صدای خس و خاشاک است! که خواب از چشم شهر ربوده. نباید فراموش کنم که در شهر خبری از خط فقر و اعتراض و گرانی و بیکاری و بیداد و گرسنگی و نابرابری و ظلم و جور و دروغ و بی اخلاقی نیست. اینها واژههای دشمنان است. اما این روزها زیر پوست این شهر خبرهایی است که به شاعر واژه، به کارگردان سوژه، به نویسنده قلم، به پیر جسارت، به جوان امید و به ناامید حرکت میبخشد، این روزها گویا قلب جهان در این شهر میتپد، گویا گرینویچ دنیا تهران شده، تا مردم این شهر نخوابند خبری از خواب نیست و تا بیدار نشوند نیم کره ما رنگ روز به خود نمیبیند. این روزها نیازی نیست برای سرودن یک شعر دور دنیا راه بیفتی تا ببینی کجا قلبت به درد میآید یا کجا تراوش قلم به فریادت میرسد، برای گرفتن یک عکس دیگر نیازی به سرک کشیدن به فلان نقطه بحران زده دنیا نیست، برای خواندن یک آواز یا ساختن یک آهنگ نیاز به لمس درد و رنج مردم فلسطین و عراق و افغانستان نیست، نت و ضرب آهنگت را میتوانی با ضربان قلب مادران نگران این شهر هماهنگ کنی، صدای سنج و طبل آن را همراه با فرود آمدن «چوب الف» بر سر و گرده این مردم هم وزن کنی. این روزها هوای تموز ناجوانمرده خزانی شده، حکایت بیابان کردن جنگل است، میتوان همه چیز را دید حتا اگر «تلویزیون کور باشد»، میتوان همه چیز را شنید حتا اگر «رادیو هم کر باشد»، میتوان ناخواندهها و نانوشتهها را از لای سطور سیاه روزنامه فهمید حتا اگر «روزنامه هم لال شده باشد»، میتوان همه چیز را لمس و درک کرد حتا اگر پیرامونت را دیوارهایی به بلندا و ضخامت اوین فرا گرفته باشد. این روزها دیگر تنها در کوچه پس کوچههای شهرمان پرسه نمیزنم. دلم در میدان هفت تیر و انقلاب و جمهوری میتپد، در دستم شاخه گلی است تا به مادران داغدار این شهر نثار کنم. این روزها فقط تنهایی ابراهیم در بازداشتگاه سنندج بر دلم سنگینی نمیکند، دیگر برادران و خواهرانم تنها در زندانهای سنندج و مهاباد و کرمانشاه نیستند، دهها خواهر و برادر دربند دارم که با شنیدن فریادشان اشکم سرازیر میشود و با دیدن قیافههای رنجورشان و لباسهای پارهشان بغض گلویم را میگیرد و بر خودم میبالم برای داشتن چنین خواهران و برادرانی. دیگر این شهر برایم آن شهر غریب و دلگیر با ساختمانهای بلند و پر از دود و دم نیست، این روزها این شهر پر از ندا و سهراب شده، انگار پس از سالها «پپوله آزادی»¹ در آسمان این شهر به پرواز درآمده و با مردم این شهر برای ترنمش هم آواز شده است.
زندان اوین – چهاردهم آذرماه 1388 روزها فقط تنهایی ابراهیم در بازداشتگاه سنندج بر دلم سنگینی نمیکند، دیگر برادران و خواهرانم تنها در زندانهای سنندج و مهاباد و کرمانشاه نیستند، دهها خواهر و برادر دربند دارم که با شنیدن فریادشان اشکم سرازیر میشود و با دیدن قیافههای رنجورشان و لباسهای پارهشان بغض گلویم را میگیرد و بر خودم میبالم برای داشتن چنین خواهران و برادرانی. دیگر این شهر برایم آن شهر غریب و دلگیر با ساختمانهای بلند و پر از دود و دم نیست، این روزها این شهر پر از ندا و سهراب شده، انگار پس از سالها «پپوله آزادی»¹ در آسمان این شهر به پرواز درآمده و با مردم این شهر برای ترنمش هم آواز شده است.
زندان اوین – چهاردهم آذرماه 1388 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 18:48 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از آنکه حنا مخملباف، سازنده فيلم "روزهای سبز" بيست و پنجمين جايزه جهانی خود را به عباس اميرانتظام، قديمی ترين زندانی سياسی جمهوری اسلامی که اکنون به علت بیماری در مرخصی استعلاجی به سر می برد؛ اهدا کرد، اميرانتظام با ارسال نامه ای ابراز اميدواری کرد که "وطن عزيزمان آزاد و مردم آزاده ايران بتوانند در کنار هم به ساخت ايران نوين بپردازنند". حنا مخملباف هنگام دريافت اين جايزه گفته بود: "می خواهم اين جايزه را با عشق و احترام کامل به امير انتظام تقديم کنم که ۲۵ سال بی گناه در زندان های جمهوری اسلامی مقاومت کرد، يعنی بيشتر از عمر من. و اگر امروز من و نسل من می توانيم آزادی را فرياد بزنيم به خاطر وجود کسانی چون امير انتظام است، که ۲۵ سال در زندان های جمهوری اسلامی مقاومت کردند".
سرکار خانم حنا مخملباف، بسيار خوشوقتم که يکی از هموطنانم، با استعداد فطری خود در فن کارگردانی و تهيه فيلم برنده جايزه بين المللی شده است. اين نشانه از استعداد و توانائی اين ملت بزرگ و تاريخی است، آن را به شما تبريک می گويم. تعدادی از کارهای شما و پدر هنرمند و وطن پرست شما را ديده و تحسين کرده ام. من به وجود شما و افرادی که با خلاقيت های خود نام پرافتخار ايران را در جهان طنين انداز ميکنند افتخار می کنم و به اميد روزی هستم که وطن عزيزمان آزاد و مردم آزاده ايران بتوانند در کنار هم به ساخت ايران نوين بپردازنند. دخترم، از اينکه با حق شناسی خود جايزه پرافتخار خودتان را به من هديه کرده ايد بسيار سپاسگزارم. اکنون که اين نامه را می نويسم سی سال است که در زندانم آن هم به دليل خدمتگذاری و تهيه "طرح انحلال مجلس خبرگان" که دولت موقت با اکثريت مطلق آرا آن را تصويب کرد ولی آقای خمينی آن را وتو و مانع انجام آن شد. هدف من از تهيه آن طرح قانونی اين بود که حکومت دينی بر سر کار نيايد و خاطره تلخ تاريخ حکومت تفتيش عقايد را که در سال های (۱۰۰۰ تا ۱۳۰۰ ميلادی) به مدت سه قرن و فجايعی که در آن زمان انجام گرفت تکرار نشود. پس از اينکه زعمای حکومت دينی فهميدند که تهيه کننده طرح من هستم، مرا متهم به جاسوسی برای امريکا کردند. ولی من، اين سال ها را باافتخار در زندان گذراندم و هرگز تسليم به قبول اتهام نشدم و به شدت آن را رد کردم. دخترم در حال حاضر هنوز زندانی هستم و با استفاده از مرخصی استعلاجی در منزل به مداوای خودم مشغولم و دائماً به فکر ايران و هموطنانم هستم که اسير اين نظام دينی شده اند. من آرزوی موفقيت های بيشتری را برای شما و پدرتان دارم و اميدوارم روزی در ايران شما عزيزان را در آغوش گيرم. سايت من به قرار زير است : http://www.iran-amirentezam.com/ به اميد آزادی ايران با تشکر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 19:8 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
عمادالدين باقی در برهه انتخابات ریاست جمهوری فعالان با هدف طرح مطالبات حقوق بشری و قانونمداری و فقط در همین حد و چارچوب و بدون ورود به ابعاد سیاسی انتخابات وارد عرصه شدند و سطح مشارکت را با هدف رعایت قانون و حقوق بشر به بالاترین حد رساندند به نحوی که گفته می شود بیش از ۴۰ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. اما متاسفانه با آنچه پس از انتخابات رخ داد شرایط به گونه یی دیگر رقم خورد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 19:2 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
صبح روز جاری سه شنبه 10/9/88 از سوی مدیریت شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه حکم اخراج چهار تن ازاعضای هیات مدیره سندیکای کارگران این شرکت صادر شد. فریدون نیکوفرد،قربان علیپور،محمدحیدری مهر،وجلیل احمدی که درحال حاضر با توجه به احکام صادره از سوی دادگاه انقلاب دزفول در زندان این شهر برای سپری کردن محکومیت خویش بسر منبع : مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران http://hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=2226:we&catid=30:107&Itemid=166 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 18:44 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند جان وخرد
پاینده ایران هم میهنان. همانگونه که می دانید در پایان راه پیمایی آرام مردم تهران در روز دوشنبه 25 خرداد ماه که با هدف اعتراض مسالمت آمیز مدنی به بروز تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم صورت گرفت گروهی از نیروهای خودسر به سوی راه پیمایان آتش گشودند و تعدادی از آنها را به خاک و خون کشیدند. حزب پان ایرانیست ضمن یادآوری حقوق شهروندی آحاد مردم و تذکر این حقیقت که حاکمیت تاکنون هیچ گاه به درخواست نیروهای مخالف برای دریافت مجوز راه پیمایی پاسخ مثبت نداده و حقوق شهروندی ایرانیان را مستمراً و بر خلاف اصول مصرح در قانون اساسی فعلی سلب کرده است و ضمن محکوم کردن اقدام جنایت کارانه ی مزبور نسبت به گسترش امواج خشونت و به ویژه تخریب ها هشدار می دهد. گرچه مردم میهن ما دارای بلوغ سیاسی هستند و به هیچ وجه این تشبثات را تأیید و حمایت نمی کنند، اما عوامل مزدور و وابسته می کوشند تظاهرات آرام مردم را قلع و قمع نمایند. حاکمیت جز خود، تحمل هیچ حزب و جمعیت دیگری را ندارد و در همه ی این سال ها با همین منطق و اراده با مردم رفتار کرده است. پس باید مراقب توطئه ها و خیره سری ها باشیم. از این رو حزب پان ایرانست ضمن همدردی با خانواده های داغدار حوادث تلخ اخیر تهران از عموم فعالان سیاسی به ویژه کسانی که در راه پیمایی ها و تجمعات اعتراض آمیز شرکت می کنند می خواهد به طور مکرر واکید کاربرد خشونت و تخریب را نفی کنند. به یقین اراده های مصمم جوانان ایران بهانه به دست دشمنان نخواهد داد و به اتکاء همین اراده های استوار ومصمم به سوی استیفای حقوق انباشته ملت ایران حرکت خواهیم کرد. حزب پان ایرانیست ۲۷ خردادماه ۱۳۸۸ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:53 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند جان و خرد پاینده ایران روز سه شنبه مورخ 23 خردادماه 88، مهندس هومن اسکندری از اندامان فعال حزب پان ایرانیست در منزل مسکونی خود توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بازداشت شده است. تعرض به حقوق شهروندی بصورت فراقانونی و بدون هیچ توجیه قانونی که در روزهای اخیر شاهد آن هستیم امری است بشدت محکوم و مردود. سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ضمن محکوم کردن بازداشت های اخیر فعالان سیاسی بویژه سرور مهندس هومن اسکندری خواهان آزادی بی قید و شرط آنها می باشد و نسبت به عواقب این رفتارهای غیر مسوولانه, غیر دموکراتیک و غیرقانونی به شدت هشدار می دهد. سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ۲۸ خرداد ماه ۱۳۸۸ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:52 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست درباره رخدادهای ناگوار پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نام خداوند جان و خرد پاینده ایران سازمان جوانان حزب پان ایرانیست اقدام عوامل خودسر و نیروهای موسوم به لباس شخصی را که طی روزهای اخیر موجب به خاک و خون کشیده شدن فرزندان ایران در خیابانها ومحیط های دانشگاهی کشورمان شده است را به شدت محکوم می نماید. اقدامات اخیر نیروهای تحت عنوان لباس شخصی که به جان ومال ملت تاخته اند و هر آنچه در توان داشته اند بکار بستند تا شاید حرکتی را که در راستای جمهوریت قدم به میدان گذارده بود، از صحنه بدر کنند بی شک هیچ توجیهی را نمی پذیرد و ما نیز همراه با ملت بزرگ ایران یاد جان باختگان روزهای اخیر را گرامی داشته و خود را در غم و اندوه آنان شریک می دانیم . با توجه به اینکه حزب پان ایرانیست در انتخابات اخیر موضع عدم شرکت اتخاذ کرده بود، ما نیز اکنون در همان راستا موجی را که از بطن ملت براه افتاده است ارج می نهیم. سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ۱۳۸۸/۳/۲۷ خورشیدی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:51 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند جان و خرد هم میهنان گرامی بر اساس اعلامیه های پیشین ، نظر به فراهم نبودن مقدمات و شروط مشارکت آزادانه احزاب و جمعیت ها از جمله وجود محدودیت دروجود باشگاههای حزبی،نداشتن روزنامه ناشر افکار ،عدم دسترسی به رسانه های ارتباط جمعی ، وممانعت از برگزاری کنگره های حزبی ، ممنوعیت از داشتن همه ی امکاناتی که از حقوق اولیه احزاب سیاسی محسوب می شود و وجود نظارت استصوابی در انتخابات خرداد ماه 1388 ونظر به عدم تامین وتعمیم امنیت قضایی عادلانه برای همه ونظر به استمرار استبداد و خودکامگی وانحصار طلبی وعدول از بسط مشارکت تامه ی مردم درتعیین سرنوشت سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی خویش ونظر به اصرار بر تداوم حاکمیت فرقه ای وتشبث به هزار فامیل جدید برای اداره امور کشور ونظر به سرپیچی پیوسته حاکمیت از اصول ومبانی حاکمیت ملی،حزب پان ایرانیست از شرکت در انتخابات جاری خودداری می کند و اعلام می دارد مشارکت این حزب در هر گونه انتخابات مشروط به رفع موانع ومضایق ایجاد شده برای این حزب واندامان آن و احترام به خواست ملت ایران برای ایجاد تغییر در نهادها و ساختار سیاسی کشور است. پاینده ایران 18/02/1388 حزب پان ایرانیست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 22:18 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||