|
|
|
|
|
این پاسخ نامه چندی پس از درج گفتگوی رامین ناصح ،از سوی سرور فرازدوست اماده گردید ولی درج آن تا امروز به درازا کشید.باید افزوده گردد که بر خلاف اصول مطبوعاتی در نشریه همدلی نیز چاپ نگردید! مدیر مسوول گرامی هفته نامه ی همدلی جناب آقای شجاع پوریان با درود و آرزوی تندرستی به آگاهی شما می رساند از آنجا که در شماره 241 هفته نامه ی سه شنبه 29/3/1386 همدلی و در گفتگویی که آن نشریه با دبیر کانون آینده نگری آقای رامین ناصح داشتند، مطالبی خلاف واقع و به دور از هرگونه سنخیت و سنخیتی به اندیشه ی پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست ونیز ناسیونالیسم ایراد نمودند، خواهشمند است این مطلب و جوابیه را جهت روشنگری هر چه بیشتر و آگاه شدن خوانندگان آن نشریه و تنویر افکار عمومی،درج نموده تا خواننده آگاه خود انصاف را ترازو قرارداده و به داوری بنشیند. هر دم بت عیار به شکلی به درآمد برای مشاهده کامل بر روی ادامه مطلب تقه بزنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 19:26 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
در جواب نظر یکی ازبه اصطلاح فعالان سیاسی این مطلب را نوشتم :
اما من هم مي گويم من فرزند همين آب وخاکم … چراغ من در اين خانه است و در اين خانه بايد بسوزد . ایران خانه من است زندگی من است کاشانه من است ناموس من است. من فرزند ایرانم ... بر روی ادامه مطلب تقه بزنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 21:22 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
نيلوفر بيات محمد کاظم کاظمی" سال ١٣٤٦ در خانواه ای فرهنگی در شهر هرات در غرب افغانستان زاده شد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در شهر کابل در سال ١٣٦٣ راهی ایران شد. استاد کاظمی با وجود پرورش در خانواده ای فرهیخته و آشنا با شعر و ادبیات هیچگاه آینده خودش را در این رشته ها تصور نمی کرد، چرا که ذهنی آشنا با ریاضیات و تحلیل های هندسی و فرمول های آن داشت. اما سرنوشت او را از دانشکده مهندسی مشهد به جمع شعرا و نویسندگان برد و پس از مدتی خودش حس کرد مسئولیت سنگینی در زمینه پرورش و رشد شعر و ادبیات مهاجرت برعهده اوست. مسئولیتی که هنوز با تعهد و پشتکار فراوان آن را دنبال می کند. یکی از چهره های شناخته شده و تاثیر گذار در رونق و رواج شعر مقاومت در سالهای ابتدایی مهاجرت افغان ها به ایران و جنگ های داخلی در افغانستان است و نخستين مجموعه شعر شاعران مهاجر افغان را همراه با مثنوی بلند خودش "بازگشت "که بعدها از شهرت فراوانی برخوردار شد، در سال ١٣٧٠ به چاپ رساند. تا کنون سه مجموعه شعر وی با نام های "پیاده آمده بودم"، "کفران" و "قصه سنگ و خشت" به چاپ رسیده و تالیفاتی مثل کتاب " روزنه"، " همزبانی و بی زبانی" ، " شعر پارسی" از کتاب هایی بوده اند که در ایران با اقبال فراوان روبرو شده اند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:36 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
سوگنامه بخارا و سمرقند پارسی согнамех Бухоро ва самарканд парси برگرفته از تارنمای : کشورهای پارسی زبان ( سه گانه پارسی )
بخارای شريف نام هفته نامه ای است که برای همه فارسی زبانان آسيای ميانه آشناست. روزنامه ترقی خواهی که مقام نخستين نشريه تاجيک زبان را يافته است. از زمان چاپ اولين نسخه آن در 1912 بيشتر از 90 سال می گذرد. بعد از فروپاشی نظام برادر بزرگ احيا شد و بنياد خوشنام "آفتاب سغديان" آن را ارگان خود ساخت. حالا خبر می رسد که اين تنها نشريه فارسی زبان بخارا ديگر به فارسی نمی نويسد. مديرش مدعی است برای روی پا ماندن نشريه اش زبان آن را ديگر کرده است. من باور نمی کنم. اما باور دارم که مردم امروز بخارا در تنگدستی غريبی به سر می برند. روزنامه خريدار ندارد گويا. شايد هم حرفی که خريدار داشته باشد نمی زند و نمی زده است. اما برای شهری چون بخارا نشريه فارسی نداشتن معناها دارد. پرسش من اين است که اگر فرض گيريم که تنها مشکل بخارای شريف مشکل مالی بوده است چرا ما در ايران از آن بی خبر مانديم؟ مگر خرج انتشار يک هفته نامه چهار صفحه ای در بخارا چقدر بود که اين منبر گرانبها را به ارزانی واگذاشتيم و ختم نشر فارسی را در عزيزترين فرهنگشهر فارسی اعلام کرديم؟ امروز ايران خواه ناخواه مرکز ربان فارسی و پر رونق ترين ميدان نشر فارسی است. چرا بی خبر مانديم از آنچه بر اهل بخارا می رود؟ ايرانيان مقيم اروپا کجايند؟ ثروتمندان ايرانی به کدام فرهنگ پروری مشغول اند؟ انجمن های بی شمار ايرانی به کدام ايران و فرهنگ فارسی توجه دارند؟ نويسندگان ايرانی از کدام تب و تاب و درد و درمان بخارا با خبرند؟ اصلا روی نقشه می توانند آن را نشان دهند؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:22 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند جان وخرد
باتوجه به نزدیکی مراحل پایانی پرونده ی قضایی ام در دادگاه انقلاب اهواز متاسفانه عده ای سود جو که هیچ سنخیت فکری با آنان ندارم سعی در بهره برداری از این مسئله را دارند و بر طبل دادخواهی که تهی و توخالی است می کوبند . این مطلب را ازآن جهت نوشتم که : زبان دارم وخود می توانم بگویم وباید به عرض عده ای از حضرات برسانم که می توانم از خودم دفاع کنم . به همین دلیل نکات زیر را متذکر می شوم: ۱-در حال حاضر هیچ مصاحبه ای در خصوص پرونده ام با رسانه و خبرگزای نکردم و هر گونه خبری و یا مصاحبه ای در صورت انتشار به نام" ابوالفضل عابدینی" صحت ندارد ۲- همچون گذشته باز هم می گویم چراغ من در این خانه است و در این خانه باید بسوزد. وطن پرستی به آرم شیر و خورشید را بر روی سینه زدن نیست .وطن پرستی ای ایران را با گریه سرودن نیست وطن پرستی عکس کورش بزرگ را در خانه قاب گرفتن نیست . و.... وطن پرستی در روح وجان و قلب انسان است .شاید تا چند وقته پیش برای پیشرفت علاقه داشتم به خارج از کشور برم ولی اکنون می خواهم جسمم در ایران خاک گردد .منتظر حکم دادگاه می مانم و خود را آماده شنیدن حکم قاضی کرده ام . دل قوی دار سحر نزدیک است و ندای که به من می گوید گرچه این شب تاریک است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 7:27 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||