تبليغاتX
ابوالفضل عابدینی
برای برقراری حقوق بشر و دمکراسی در سرزمینم

به یاد قهرمان ایران،سرلشگر عباس دوران

عباس دوران

خاطرات خلبان آزاده تیمسار سرتیپ منصور كاظمیان

(همرزم خلبان شهید امیر سرلشگر عباس دوران)

زمانی كه جنگ در سال 59 آغاز شد من در پایگاه بندرعباس بودم و بنا به درخواست خودم به پایگاههای همدان، دزفول و بوشهر مامور شدم. زمانی كه رفتم پایگاه بوشهر، در آنجا با شهید بزرگوار «عباس دوران» آشنا شدم و در آنجا دو تا پرواز با هم انجام دادیم كه هر دو موفقیت آمیز بود. بعد در سال 1360 به همدان مامور شدم و این همزمان بود با مامور شدن شهید دوران به همدان، كه از آنجا دیگر بیشتر وقتها با هم بودیم و پروازهای زیادی انجام دادیم به خصوص در عملیات فتح المبین كه پروازهای ارتفاع بالا انجام می دادیم.

حال اگر بخواهم از خصوصیات اخلاقی شهید دوران بگویم یك مسئله را باید متذكر شوم و آن اینكه ایشان آدم بسیار ساكتی بود اما بسیار با دل و جرات. بگونه ای كه هر نوع ماموریتی به او محول می شد با آگاهی به اینكه درصد كشته شدن زیاد است ولی قبول می كرد و همیشه در اینگونه ماموریتهای خطرناك پیشقدم می شد. زمان عملیات رمضان بود كه صحبت از برگزاری كنفرانس غیرمتعهدها در بغداد شد و قرار بر این بود رئیس كنفرانس صدام باشد. ایران این موضوع را قبول نمی كرد و می گفت: «به علت اینكه عراق در جنگ است، بغداد ناامن است.» ولی سخنگویان صدام در بغداد می گفتند: «نه !بغداد محل خوبی برای برگزاری این كنفرانس می باشد و از نظر زمینی و هوایی امنیت كامل دارد به طوریكه در آسمان بغداد یك پرنده هم جرات پر زدن ندارد. به همین منظور شب 29 تیر 61 دستور ماموریت به پایگاه همدان ابلاغ شد. من همان شب «آماده شب» بودم و فردایش به اداره رفتم. حدود ساعت 11 بود كه شهید دوران با من تماس گرفت و گفت: «بیا پست فرماندهی». من هم رفتم و بعد از 10 دقیقه شهید دوران كه قرار بود با من پرواز كند به همراه «شهید یاسینی» مسئول عملیات پایگاه و «شهید خضرایی» فرمانده پایگاه و خلبانان اسفندیاری، باقری، توانگریان و خسروشاهی، به اتفاق هم به پست فرماندهی آمدند و در مورد چگونگی انجام عملیات صحبتهایی كردند و نتیجه جلسه بر این شد كه سه تا هواپیما تا لب مرز با هم پرواز كنند و وقتی به لب مرز رسیدیم یكی از هواپیماها برگردد و دو تای دیگر با ارتفاع كم وارد خاك عراق شوند. یعنی یك حالت ایذایی ایجاد گردد و رادارهای عراق نشان بدهند هواپیماها برگشتند. صحبتهای اصلی كه تمام شد،، كابین های جلو و عقب صحبتهای خصوصی را با هم انجام دادند. شهید دوران به من تاكید كرد كه: «شما بیشتر حواست به هواپیماهای دشمن باشد كه به ما حمله نكنند و اگر زمانی هواپیما دچار نقص شد و نتوانستیم به پروازمان ادامه دهیم، شما به تنهایی اجكت كن و من به ماموریتم ادامه می دهم.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:33  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

سروده ای از:معصومه تقي پور

از نسل آرش است که ایران و ایرانی را سربلند میخواست و جان را بر این خواسته نهاد و باخت. فرزاد است که با شکوه و آزادگی زاده شد و سر به ننگ و خفت خم نکرد. روحِ عشقش را در جانِ کودکانِ میهنش دمید که بدانند و بشناسند خود را و پیشینۀ خود را. و این ها در پیشگاه جلادان و ستم پیشه گان جرم هایی است نابخشودنی. فرزاد را به جرم عشق به مسلخ می برند. و ما چه می کنیم؟ فریاد می کشیم؟ گوشِ شنوایی در پس دیوارهای بلند بیداد نیست. دیوارها را باید ویران کنیم. نه تنها چشم هایشان که دلشان نیز کور است و روشنایی را تاب نمی آورند. خفاش گونه به جانِ فرزندان ما افتاده اند و هر لحظه گلی از بوستانِ ما را پرپر می کنند. آنان هرگز لالایی های عاشقانه ای را که مادران در گوش کودکانشان خوانده اند نشنیده اند. دست های پینه بستۀ پدرانی که به امید فردای فرزند، لقمه نانی به سفره برده اند، ندیده اند. هرگز نمی دانند که این نهال های تازه به بر نشسته، که چنین با قساوت کمر به شکستنشان بسته اند، با خون دل  آبیاری شده اند. و هرگز نمی دانند و نخواهند دانست که هرچه دیوار ستم بلندتر و قطورتر باشد و حتی اگر کوه ظلم سر بر آسمان برآورد، تیشه ها تیزتر و فرهادها عاشق تر و مصمم تر خواهند بود
فرزندم، فرزاد می آییم. از پس این همه فاصله که بین دستهای پُر تپش ما و تو نشانده اند، صدای گام های ما را می شنوی. می آییم که تو  را به گرمی در آغوش بگیریم و تو باز هم برای کودکان میهنت از آزادگی بگویی و سرمشق ایستادگی باشی در برابر  دژخیمان و جریمۀ خاموشی مان را هزاران بار نوشتنِ از « نه » تکلیف کنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:27  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

به‌نام خداوند جان و خرد

پاينده ايران

هموطن

حزب پان‌ايرانيست اعلام صدور حكم اعدام براي معلم ايران‌پرست كرد آقاي فرزاد كمانگر را قوياً محكوم نموده و از همه مسئولين قضايي و مدافعين حقوق بشر مي‌خواهد كه براي نجات جان اين معلم بي‌گناه كرد اقدام عاجل كرده و مانع از اجراي اين حكم ظالمانه شوند.


پاينده ايران

حزب پان‌ايرانيست

28/4/87

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:20  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

پاینده ایران

این مقاله که توسط فردی به نام علی احوازی (؟!) نوشته و منتشر شده است. از دوستان خواهش می کنم با دقت آنرا مطالعه کنند.

مطلبی را به عنوان جوابیه نوشتم که بزودی آنرا منتشر می کنم

با تشکر ابوالفضل عابدینی نصر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بمبگذاری که آزادانه در احواز می گردد !

سايت عربستان ـ علي الأحوازي

 

در تابستان سال گذشته (86) سردبیر هفته نامه بهار سبز(محمد مالی)سلسله مقالاتی در نقد تحرکات واعتراضات ملت احواز به رشته تحریر در آورده بود؛آه و فغان می کرد که آهای سازمانهای اطلاعاتی، نظامی وامنیتی چرا ساکت نشسته اید،احواز (خوزستان) آتش زیر خاکستری وجود دارد وشما (نیروهای امنیتی نظامی)هنوز تمامی به قول خودش "تروریست ها"را دستگیر نکردید و بعد از یک سال آرامش ؛ یک تلویزیون عراقی«بین نهرین»درحال تحریک احوازی هاست.ای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی باید هرچه زودتر دست به کار زده و تمامی تروریست ها (منظور همه ملت احواز) را دستگیر کرده وبا شدت وحدت بیشتری با آنها برخورد کنید .وسعی می کرد با بزرگ نمایی بعضی اخبار جنجال سازی کرد وهیجانات والبته نژاد پرستی مسئولین فارس را ضد ملت احواز تحریک کند. یکی دو هفته نگذشت که سازمانهای جنایتکار رژیم تهران این خواسته را عملی کرده و در تاریخ  24 شهریور  1386 ، همولایتی و همشهری محمد مالی،که دادستان احواز نیز هست اعلام کرد که سه بمبگذار سال  84 اعدام شدند 

 

بعد از آن جنایت فجیع اشغالگران،شاهد بودیم که هفته نامه و روزنامه ها که اغلب توسط یک مرکز هدایت می شدند سکوت اختیار کردند و عملا جو مطبوعاتی آرام گشت . اما در تاریخ  یکشنبه 29 مهر 1386 خبر بمبگذاری نافرجامی این سکوت را شکست و دوباره  روزنامه ها وهفته نامه هایی که در احواز منتشر می شوند هجوم شدیدی را با بکار گیری رکیک ترین الفاض علیه ملت احواز آغاز کردند . دوباره همان نویسندگان خواستار برخورد وسرکوب شدیدتر ملت احواز شدند. 

 

 باید گفت که تمامی این نوشته ها وسخنان نژاد پرستانه که توسط نویسندگان فارس ضد ملت احواز چاپ و در احواز منتشر می شود برای تحریک احساسات ملت احواز صورت گرفت ولی ملت احواز با همان صبر ومتانت همیشگی خود نشان داد که ساعت و زمان را خود تعیین می کند نه نژاد پرستان مجوس. یکی دو هفته بعد از خبر بمبگذاری،خبر دستگیری یک خبرنگار در  یک روزنامه منتشر شد . 

 اطلاع دارید که اغلب روزنامه ها وهفته نامه در احواز؛توسط  گروه خاصی که از تهران و توسط «م - ر» پشتیبانی مالی  می شوند اداره می شود. واکثر روزنامه ها و هفته نامه ها در مقابل این خبر سکوت کردند.مضمون خبر اینچنین بود که یک خبرنگار در حین بمبگذاری در یک مرکز اقتصادی(که اشاره نکردند کدام مرکز اقتصادی) دستگیر شده واز خانه وی مقادیر زیادی بمب ومواد شدید الانفجارc4  کشف و ضبط شد  .
 

دلیل بازداشت ابوالفضل عابدینی تلاش برای بمبگذاری در مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است

 

برای مطالعه کامل بر روی ادامه مطلب کیلک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:45  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

 

به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران

بنا به اخبار منتشره ,گروهی از بازداشت شدگان مورخه ی 24/3/1387 از جمله سرور ویدا دهقانیان در اعتراض به وضعیت بازداشت و نگهداری خود ,اقدام به اعتصاب غذا  کرده اند .ضمن اعلام همراهی با یاران خود,سازمان جوانان حزب پان ایرانیست با محکوم کردن نقض گسترده ی حقوق فعالان و زندانیان سیاسی - اجتماعی ,که در اشکال و انحای مختلف اعمال می شود ;نسبت به عواقب این رفتارهای غیر مسوولانه ,غیر دموکراتیک و غیر قانونی به شدت هشدار می دهد.

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست با خطاب به ملت بزرگ ایران و فعالان و زندانیان سیاسی وطن پرست ,متذکر می شود که این سرزمین را هزاران هزار ایرانی آزاده و فداکار و جانباز در طول هزاران سال از آفات زمان پاس داشته اند و چه مشقتهایی که در این راه به جان خریده اند .چه خون دل ها خورده و چه شکنجه ها و دردهایی کشیده اند و چه جانهایی بدین راه سرفرازانه نثار کرده اند .به یاد می آوریم !در طول هشت سال دفاع مقدس ,فرزندان این آب و خاک با دستهای خالی به مصاف دشمنان شتافتند ;شهادت و نقص عضو را پیش چشم خود دیدند و دانستند اگر اسیر دست دشمن شوند در نبود هیچ حامی و پناهی در سکوت سازمانهای حقوق بشری و نهادهای بین المللی در زندانهای دشمن با شکنجه هایی مخوف روبه رو می شوند .اما در تما م این مدت نه جبهه ها از سرباز خالی شد و نه رسالت پاسداری از وطن فراموش.

امروز شما ای فرزندان ایران ,در میان 70 میلیون خانواده ی خود به سر می برید .خانواده ای که باید تک تک افرادش یارو یاور و پشت هم باشند و چنین نیز خواهد بود.ما بر خود وظیفه می دانیم که صدای دوستان خود را با بهره بردن از تمامی امکانات مشروع به گوش آزادگان و هموطنان خود برسانیم .نه زندان و نه شرایط سخت هیچ کدام مانعی جدی در راه آرمان سرفرازی ملت ایران نمی تواند باشد.

امیدواریم مسببین این وضعیت با اصلاح عمل خود مانع از گسترش فضای بوجود آمده در داخل زندان به محیط خارج از آن شوند.

پاینده ایران
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست   
18/4/1387 خورشیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:58  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

به نام آزادي

https://www.hra-iran.org/Archive_87/858.html

سيد مهدي خدايي مسئول واحد دانشجويي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و دبير سابق انجمن اسلامي دانشگاه آزاد شهرري(صداي دانشجو) که پيشتر نيز به يک ترم تعليق از تحصيل محکوم گرديده بود ، صبح روز پنج شنبه مورخه 13/4/87 با يورش مامورين وزارت اطلاعات به منزل پدري بازداشت و ضمن جمع آوري کامپيوتر و لوازم شخصي به بند 209 زندان اوين که تحت مديريت وزارت اطلاعات است منتقل گرديد.
وي تلاشگري پرکار و متعهد در زمينه حقوق بشر و فعاليتهاي دانشجويي مي باشد که عليرغم تهديدات چندباره سيستم امنيتي دست از مبارزات مدني خود برنداشته است و همزمان با پايان يافتن دوره تحصيلي در دانشگاهها و در طرح گسترده سيستم امنيتي مبني بر استفاده از اين فضا و آغاز برخورد گسترده با فعالان مدني و دانشجويي دستگير شد ، در اين طرح تا کنون در طي روزهاي جاري حداقل شش دانشجو بازداشت ، يک فعال دانشجويي به زندان محکوم و سه دانشجو در آستانه دادگاه قرار گرفته اند
.
همزمان با فيلتر نمودن پايگاه اينترنتي اين مجموعه و عليرغم اينکه از اعضاي اين مجموعه حداقل چهار تن هم اکنون در بازداشت و يا در زندان به سر ميبرند (جلال اقدامي بند 240 زندان اوين)، (فرزاد کمانگر واحد 5 زندان رجايي شهر کرج) و ( ايمان رضايي ، زندان مرکزي آمل ) اما اين مجموعه به دستگيري سيد مهدي خدايي بعنوان فردي که عضويت علني و با سابقه در اين مجموعه داشته است بعنوان خيزش سيستم امنيتي براي سرکوب و برخورد با مجموعه نگاه ميکند .
از اينرو ضمن بيان مجدد اين موضوع که اين مجموعه جرياني روبنا و آشکار و داراي ماهيت و فعاليتهاي مسالمت آميز و مدني ميباشد نسبت به عواقب برخوردهاي سرکوبگرانه با اين مجموعه و ساير جريانات حقوق بشري و اجتماعي ديگر جامعه هشدار ميدهيم . در اين راستا ضمن محکوم نمودن دستگيري اين فعال حقوق بشري و دانشجويي خواهان پاسخگويي سيستم قضائي ايران نسبت به سرنوشت و وضعيت نگران کننده مهدي خدايي و آزادي هر چه زودتر وي ميباشيم.
در همين رابطه کمپين نجاتي جهت پيگيري و تلاش براي رهايي مهدي خدايي با آدرس
http://khodayi.hra-iran.com
راه اندازي گرديد.

دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
تهران
- يکشنبه، 16 تير ماه 1387 برابر با 06-07-2008

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:53  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

پیمان پاک مهر – روزنامه نگار در تبریز
www.tabriznews.com
www.tabriznews1.blogfa.com
pakmehr88@hotmail.com
Tel:00989144157400
Date:1387-4-12

سرور دهقانیان

تبریزنیوز:سرویس حقوق بشر:بازداشت 20 روزه "فاطمه (ویدا) دهقانیان" فعال فرهنگی و مدیر یک انتشارات در زندان اوین ، نگرانی فعالین حقوق بشر را برانگیخته است.

"آرش کیخسروی"،وکیل پایه یک دادگستری و فعال سیاسی در ایران در گفتگو با سرویس حقوق بشر تبریز نیوز ، ضمن رد هر گونه اتهامی که مستمسک دستگیری و بازداشت این فعال فرهنگی شده است گفت: " فاطمه (ویدا) دهقانیان" ظهر روز جمعه 24 خرداد 1387 ، توسط پلیس امنیت در اطراف میدان ونک تهران در حالیکه در حال تردد بود دستگیر و پرونده وی در اختیار دادگاه انقلاب قرار می گیرد. آن روز تجمعی(بدون مجوز دولتی) در خصوص اعتراض و مقابله با مفاسد اقتصادی مرتبط با اظهارات فردی به نام "پالیزدار"، در پارک ملت برگزار شده بود که تعدادی از زنان و دختران و حتی نوجوان کم سن و سال نیز دستگیر شده اند.

"آرش کیخسروی"، در خصوص موارد نقض حقوق بشر در مورد پرونده هایی از این دست و آخرین وضعیت دستگیری "دهقانیان" گفت:در این 20 روز چند بار به همراه خانواده جهت امضا وکالت نامه و ملاقات حضوری به دادگاه انقلاب تهران و زندان اوین مراجعه کرده ایم که موفق به ملاقات نشدیم. البته هر چند خانم "ویدا دهقانیان" در داخل تجمع کنندگان در پارک ملت دستگیر نشده اند، ولی با توجه به اصل 27 قانون اساسی حتی چنانچه در این تجمع هم شرکت می کردند اقدام غیر قانونی و ضد امنیتی انجام نداده و هیچ گونه دخالتی در برپایی یا حین برگزاری این تجمع اعتراض آمیز نداشته است.

این وکیل پایه یک دادگستری افزود:پرونده "ویدا دهقانیان" و افرادی که در این تجمع دستگیر شده اند نمی باید در دادگاه انقلاب گشوده شود چرا که این افراد اقدامی علیه امنیت ملی انجام نداده اند و نهایتا چنانچه در نظم معابر عمومی اخلالی ایجاد نموده باشند موضوع در صلاحیت دادگاه عمومی است.

وی تاکید کرد:آنچه در این دستگیری ها بیشتر جای تامل دارد بحث پرونده سازی هاست ، چرا که برای یک فعال سیاسی گشوده شدن چنین پرونده هایی در آینده تضعیع حقوق اجتماعی و اثرات منفی و خاصی به دنبال خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:26  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

برگرفته از سایت فعالان حقوق بشر در ایران

"نخست براي گرفتن کمونيستها آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا کمونيست نبودم
بعد براي گرفتن کارگران و اعضاي سنديکا آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا من عضو سنديکا نبودم
سپس براي گرفتن کاتوليکها آمدند
من باز هيچ نگفتم
زيرا من پروتستان بودم
و سرانجام براي گرفتن من آمدند
ديگر کسي براي حرف زدن باقي نمانده بود

هنگامي که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوين را خواندم آنچه را از اين زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و يا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه "خون ارغوانها
در ذهنم تجلي دوباره يافت . خيلي دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهاي 209 و انفرادي هاي آن بويي غريب و ناآشنا را حس ميکردم با خودم گفتم شايد اين بوي زندان ، بوي خفقان و بيداد باشد .
چشم بند تا خروج از 209 جزئي جدا نشدني از زنداني است که مرا به ياد کساني انداخت که سلاطين در سياهچالها چشمانشان را در مي آورند
تا بينايي ، حسي که انسان بيشترين ارتباط را با دنياي اطراف ميگيرد را از او بگيرند و حال چشمانت را مي بستند ، غافل از اينکه گاهي ديوارها مانع بينش و ديدن نميشوند .
209 يعني انفرادي ، انفرادي که قريب ترين و گمنام ترين واژه
کتابهاي قانون ماست يعني توهين ، تحقير ، بازجويي هاي چندين و چند ساعته ، بي خبري مطلق ، ايزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قيمت و هر وسيله اي . انفرادي يعني شکنجه سفيد يعني شبهاي بي پايان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفيد شب و روز فرقي با هم ندارد فقط نبايد هيچ اخبار يا اطلاعات تازه اي به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتي است که روزي چند بار در اتاقهاي سبز رنگ بازجويي طبقه اول در گوشهايت تکرار ميشود تا تو را ضربه پذير سازد و تو در سلولت وعده هاي بازجويت را در ذهن بررسي ميکني و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهاي سبز بازجويي شبيه اتاق جراحي تکرار ميشود و آنقدر اين عمل تکرار ميشود تا گفته هاي بازجو ملکه ذهن تو ميگردد و تو باور ميکني که چه موجود بدي بوده اي !
و هر روز که از اتاق بازجويي به سلولت
برميگردي هر آنچه در سلولت هست زير و رو شده است يا بهتر بگويم شخم زده شده است ، خمير دندان ، صابون ، شامپو ، پتوهاي سياه بد بويت ، موکت رنگ و رفته و حتي ليوان چندبار مصرفت را بدنبال چيزي جابجا کرده اند . شايد به دنبال ردي از لبخند ، اميد ، شادي ، آرزو و خاطره ميگردند تا مبادا پنهان کرده باشي ، و هر شب که تو در روياي ديدن دوباره مهتاب به ديوار سلولت چشم ميدوزي چيزي مانند شبح از دريچه کوچک سلولت سرک ميکشد و تو را زير نظر ميگيرد ، مبادا به "خواب شيرين" رفته باشي و يا در روياي شبانه ات مادر بر بالين فرزند آمده باشد و در آن تاريکستان لالايي را مرهم زخمهاي فرزند نموده باشد.
به ديوارها که چشم ميدوزي به يادگاريهايي که ميهمانان قبلي سلولت
از خود به جا گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اينجا سري زدند . گويي درون 209 عدالت در حق همه به طور مساوي اعمال شده است چون اينجا فارغ از قوميت ،
فازغ از جنسيت ، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه اي همه به گونه اي مساوي به زندان مي آيند .
از سلولهاي انفرادي تا سلولهاي عمومي تنها بيست تا سي متر فاصله است که بعضي ها چند ساله و بعضي ها چند ماهه طي ميکنند ، سلول عمومي يعني ديدن و حرف زدن با انسانهايي شبيه خودت يعني شنيدن صداي انسانهايي که بايد صدايشان شنيده شود ، سلول عمومي يعني نوشيدن يک ليوان چاي داغ يعني رفتن به حمام به دلخواه خودت ، سلول عمومي يعني اجازه اصلاح سر و صورت و براي بعضي ها يعني اجازه ديدن چشمان نگران عزيزان ، پشت ديوارهاي شيشه اي و براي من يعني رفتن به هواخوري بعد از ماهها ، بعد از ماهها براي اولين بار به هواخوري رفتم ، هقته اي سه بار و هر بار 20 دقيقه ، هواخوري اتاق کوچکي بود با ديوارهاي بلند و سقفي نرده کشي شده و مشبک ، براي من که آسمان و خورشيد را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگريسته بودم اينجا گويي آسمان را پشت ميله ها زنداني کرده بودند .خورشيد دزدکي به گوشه اي از هواخوري سرک کشيده بود و انگار او هم ميدانست که نبايد به ديوارهاي امنيت ملي نزديک شد ، دوربيني هم بالاي سرمان تند و تند ميچرخيد تا همه جا را زير نظر داشته باشد ، مبادا با خورشيد خانم نگاهي رد و بدل کنيم و چشمکي بزنيم که به حساب
"ارتباط با بيگانگان" گذاشته شود و يا به نسيم بگوييم "حال همه ما خوب است" و اين خبر موجب "تشويش اذهان عمومي" گردد و ديوارهاي هواخوري نيز آنقدر لکه هاي ناشيانه رنگ بر آنها ديده ميشد که ديوارها را بد منظر کرده بود "هر چند که زيباترين ديوارها اگر ديوار يک زندان باشند باز شايسته تخريبند" .

ديوارهاي 209 رسالت خطير خود يعني جدا کردن
زندانيان از يکديگر را به خوبي انجام نداده بودند . اينجا ديوارها قاصد دوستي و نامه رسان شده بودند ، پس بايد مجازات ميشدند و هر هفته بر تن ديوار رنگ تيره تر ميکشيدند تا در نهايت روزي با سنگ سياه نقش پوشش کردند . ديوارهاي هواخوري براي زندانيان تخته سياه ، روزنامه ديواري و حتي ترک ديوار نقش صندوق پست را ايفا ميکرد و پيام زندانيان را به هم ميرساند . ديوارها پر بود از خبرها و اسامي دانشجوها ، آنها که از تير ماه 78 ، نه نه...!! ، دورتر... از 16 آذر آمده بودند ، آنها که سالهاست پاي ثابت انفراديها هستند و با جسارت تمام مينوشتند "دانشجو ميميرد ذلت نمي پذيرد" و اسم دانشگاه خود را زيرش مينوشتند . جوان ديگري آرم ان جي اويشان را با ظرافت تمام روي ديوار طراحي ميکرد هر چند بار رنگ ميزدند اما او دوباره و چند باره ميکشيد و کساني هم طلب اخبار ميکردند . من هم روزي بر ديوار هواخوري نوشتم سلام ، با خودم گفتم "سلامت را نخواهند پاسخ گفت" ولي خيلي زود نوشتند ، "سلام شما؟!" و دوستي هايمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زنداني القاعده اي که بعدها در رجايي شهر معلم زبان انگليسي ام شد ، کلي دوست "ديوارگي" پيدا کرده بود و روزي که انفراديها پر شده بود و جا براي تازه واردها کم آمد به ناچار خيلي ها را در يک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همديگر ار ميشناختيم . پلي تکنيکي ها ، تحکيم وحدت ، مسيحي ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و... ، انگار سالها بود همديگر را ميشناختيم ، يکي آرايشگر ميشد يکي آشپز ، تا صبح مي نشستيم و از دردهاي جامعه ميگفتيم ، هر چند دردهايمان مشترک بود اما تا صبح صحبت ميکرديم و صبح ما را صداي گريه سيد ايوب زنداني بلوچ بغل دستي که سالها اينجا بود به خود مي آورد ، آنقدر کسي فريادش را نشنيده بود که به خدا نامه مينوشت و در هواخوري ميگذاشت و با صداي گريه او سکوتي سنگين بحث ما را خاتمه ميداد و گاهي صداي پاشنه کفش زني ما را به سکوت وادار ميکرد ، از فرط خوشحالي و هيجان از سوراخ کوچک در ، يا از لاي پره هاي رادياتور سلول 121 به بيرون نگاهي مي انداختيم ، زني بود که با چشماني بسته به سوي اتاق بازجويي ميبردنش ، چادري به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهاي عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان ميداد . اين صداي آشناي پا، اعلام حضوري موقرانه بود تا به ما بگويد اينجا هم زندگي و مبارزه بي صداي پاشنه هاي بلند معنايي ندارد ، کمي تامل و ساعتي فکر کردن ميخواهد تا متوجه شوي همه يکي بوديم .
اتاق بازجويي مان  همان اتاقي بود که راننده هاي شرکت واحد و معلم ها بازجويي شده بودند ، ميز بازجويي همان ميزي بود که دانشجوها بر روي آن يادگاري نوشته بودند و تختي که من روي آن ميخوابيدم ، همان تختي بود که
"عمران" جوان بلوچ قبل از اعدام رويش نوشته بود دلم براي کوير تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندي بود که اعضاي کمپين يک ميليون "فرياد خاموش" به چشم داشتند ، پس نبايد غريبگي کرد و نبايد همديگر را فراموش کرد ، اينها همه يک جورهايي آشنايند ، اينجا همه چون شمايند ، راستي ، فکر کن شايد فردا نوبت تو باشد
...

معلم و فعال حقوق بشري محکوم به اعدام
بند بيماران عفوني
(5)
زندان رجايي شهر کرج
فرزاد کمانگر
- 10/3/87



1-برتولت برشت - در هنگامه نازيها
2-
"خون ارغوانها" سروده اي است از ارغوان هميشه سرخ بيژن جزني
3-شعر زيباي " سلام " سروده شاعر معاصر آقاي سيد علي صالحي

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:16  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

خواهران و برادران گرامي در شركت نيشكر هفت تپه

 

آي يو اف، فدراسيون اتحاديه هاي کارگري بخشهاي صنايع کشاورزي، مواد غذايي، هتلداري، رستوران، توزيع مواد غذايي و تنباکو است.‌ آي يو اف به نمايندگي از 373 اتحاديه و سنديكا از 121 كشور جهان در آن عضويت دارند، حمايت كامل خود را از مبارزه شما براي دريافت دستمزدتان،‌ تامين خانواده و براي  دستيابي به عزت و شرف تان اعلام مي دارد

اين حق جهاني همه کارگران است که آزادنه به سازمانهاي اتحاديه کارگري بپيوندند و با کارفرمايان خود بطور دسته جمعي مذاکره کنند. اين حق به علت اينکه در اسناد بين المللي حقوق بشر به رسميت شناخته شده است  بعنوان قانون بين المللي ضمانت اجرايي دارد.

هیچ شركت، مدیر و  دولتی نمی تواند کارگران را از این حق محروم کند.

شما کارکنان هفت تپه با ايجاد سازمان خودتان و مستقل از دولت، امکان دستيابي فعالانه به حقوق تان را فراهم کرده ايد.

آی یو اف از این حرکت شجاعانه استقبال می کند . ما نسبت به واکنش مقامات دچار توهم نيستيم، زيرا هر سازمان مستقلي، چالشي عليه خودکامگي است. مبارزه شما مبارزه ساده اي نيست، اما من قول مي دهم که شما حمايت همه اعضاي اتحاديه هاي کارگري اين فدراسيون را پشت سر خود خواهيد داشت.

با اعلام همبستگي با شما

 

 

ران اوزوالد

دبیر کل آي يو اف

 

  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:13  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

پاینده ایران

 

ویدا(فاطمه)دهقانیان از اعضای خانواده ی بزرگ پان ایرانیست ,روز جمعه مورخه ی 24/3/1387 در حوالی میدان ونک,با فرض احتمال شرکت در تظاهرات منعقد شده در پارک ملت علیه مفاسد اقتصادی ,از سوی مامورین لباس شخصی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.در حالی که دوازده روز از بازداشت این بانوی فرهیخته می گذرد ایشان دوبار با خانواده خود تماس داشته و سلامت خود را به اطلاع رسانده است.

حزب پان ایرانیست نسبت به این نوع برخوردها هشدار داده و متذکر این نکته می شود که مردم خواهان برخورد با مفاسد اقتصادی و سیاسی می باشند و نه بازداشت افراد فرهیخته و پاک کردن صورت مساله .

تعرض به حقوق مردم به بهانه ی تامین امنیت و بازداشت های بی ضابطه و برخوردهای خود سرانه ,فاقد توجیهات منطقی و بشدت مردود است.دستگاه امنیتی و قضایی می بایست با آزادی هر چه سریعتر افراد بی گناه این حادثه و از جمله سرور ویدا دهقانیان ,انگیزه و دلیل اصلی این قبیل برخوردها با مردم را شناسایی و ضمن اقدامات و برخوردهای لازم به افکار عمومی اطلاع رسانی کنند.

حزب پان ایرانیست خواهان آزادی و بازگشت هر چه سریعتر بانوی اهل فرهنگ به آغوش خانواده ی بزرگ خود می باشد.

 

                                                           پاینده ایران

                                                             4/4/1387

                                                           سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:11  توسط ابوالفضل عابدینی  |