|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 17:46 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||||
|
|
|
|
|
به همان میزان که مثلا ما حق داریم و می بایست نسبت به موضوع خلیج فارس و مسائل مربوط به آن حساس و متوجه باشیم به همان میزان مردمی که در هرات یا شهر دوشنبه یا سمرقند و ... زندگی می کنند این حساسیت برای زندگی آنها هم هست و آنان نیز این حق را دارند که متوجه مسائل خلیج فارس باشند.گمان نکنید مسئله خلیج فارس، مسئله بحرین، مسئله جزایر تنها مربوط به مردمی است که در ایران زندگی می کنند، بلکه مربوط به کل جامعه ایرانی و منطقه به ویژه مربوط به کل جامعه بشری است... چهارشنبه 15 مهر 1371- بخش اول و دوم - به دنبال مطرح شدن یک سری ادعاهای ارضی از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس درباره جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی، نظرات متفاوتی در این زمینه اظهار شد. در این میان بسیار مناسب دیدیم که نظرات "سرور محسن پزشکپور" را نیز در این زمینه منتشر کنیم. آنچه در پی می آید ما حصل گفت وگوی ما با ایشان است. کیهان هوائی: مستحضرید که در چند روز گذشته تبلیغات گسترده ای از سوی رسانه های گروهی عربی و غربی در مورد ادعاهای واهی حاکمیت امارات متحده عربی بر سه جزیره ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی صورت گرفته است. شما به عنوان کسی که در متن جریانات مربوط به جدایی بحرین از ایران و نیز دیگر مسائل جزائر سه گانه در سال 50 و همچنین مصوبات مجلس دوران شاه در این زمینه قرار داشتید در این باره چه نظری دارید و ریشه این تبلیغات و ماهیت این ادعاها را چگونه تعلیل و تحلیل می کنید؟
محسن پزشکپور: در ابتدا سخن را به نام و به یاری خدای بزرگ آغاز می کنم که هدایت کننده و محافظ و راهنمای همه مبارزات راه حق بوده و هست. آن چه امروز مطرح شده هرگز یکی از مسائل مقطعی تاریخ نیست بلکه ریشه در دهه ها و سده های گذشته دارد. شاید برخی تلقی کنند که این موضوع صرفا ناظر بر موقعیت یا ویژگی های ملت و دولت ایران است ولی چنین نیست، بلکه به حکم سرنوشت که همواره جامعه بزرگ ایرانی در پهنه روزگار و پهنه زندگی جامعه بشری داشته و به حکم حساسیتی که این گذرگاه آبی بلکه گذرگاه استراتژیکی و بالاتر از این گذرگاه زندگی و تاریخ ملت ایران و جامعه ایرانی و مردم منطقه و سرنوشت جامعه بشری- دارد، این موضوع می بایست مورد اعمال نظر قرار گیرد. به همین مناسبت است که اصولا از آغاز مبارزات و کوشش ها و تلاش های تمامی حرکتهای ضد استعماری و ضد بیگانه دراین منطقه از جهان- یعنی در جامعه ایرانی که عهده دار پاسداری و نگهبانی از آئین آزادگی است- خلیج فارس به عنوان یک شاهرگ حیاتی محسوب می شود و این که این شاهرگ حیاتی می بایست دور از هرگونه نفوذ و سیاست بیگانه و غیر منطقه ای باشد از اصول اجتناب ناپذیر زندگی ملت ایران، جامعه ایرانی و زندگی مردم این منطقه بوده است. من می بایست اینجا این نکته را توضیح بدهم که اصولا اصول جغرافیای سیاسی یا اصول ژئوپلیتیک، نسبت به زندگی و سرنوشت یک ملت و نسبت به زندگی و سرنوشت جامعه بشریت غیر قابل تغییر است. این اصول نه ربطی به مقاطعی از تاریخ دارد و نه ربطی به اشکال گوناگون حکومت. این اصولی است که هرگاه حکومتهایی بخواهند مستقر باشند و بخواهند به وظایفی که در برابر تاریخ و ملتی نظیر ملت ایران- که دارای یک رسالت و وظایف الهی و بزرگ است- و در برابر جامعه بشری بر دوش دارند عمل کنند می بایست این اصول را دریابند و به این اصول پایبند باشند و به این اصول عمل کنند.تجربه سال های ایران نشان داده است که اگر حکومت ها این اصول را درنیابند و به آن عمل نکنند لامحاله به وظایفشان عمل نکرده اند و آن جوهر حیاتی یک حکومت مسئول را نخواهند داشت و در نتیجه به تلاشی یا سقوط خواهد انجامید. یکی از مهمترین این اصول ژئوپلیتیک برای ملت ایران، مسئله خلیج فارس است که نه برای ملت ایران و مردمی که در سرزمین مادر یعنی ایران کنونی زندگی می کنند بلکه برای همه اقوام جامعه بزرگ ایرانی که در محدوده قومی ، مذهبی، فرهنگی و به نحوی از انحا در پیوند با جامعه ایرانی قرار داردن این مسئله دارای حساسیت خاص است. یعنی به همان میزان که مثلا ما حق داریم و می بایست نسبت به موضوع خلیج فارس و مسائل مربوط به آن حساس و متوجه باشیم به همان میزان مردمی که در هرات یا شهر دوشنبه یا سمرقند و ... زندگی می کنند این حساسیت برای زندگی آنها هم هست و آنان نیز این حق را دارند که متوجه مسائل خلیج فارس باشند. گمان نکنید مسئله خلیج فارس، مسئله بحرین، مسئله جزایر تنها مربوط به مردمی است که در ایران زندگی می کنند، بلکه مربوط به کل جامعه ایرانی و منطقه به ویژه مربوط به کل جامعه بشری است. از این رو با سرنوشت مردم بوسنی و هرزگوین، الجزایر- مردم مبارزی که گردنشان را زیر گیوتین توطئه های استعماری زدند و انتخابات مسلم آنها را که با وجود نظامی ستمگر رای داده بودند زیر سوال بردند وآفریقای جنوبی هم ارتباط دارد. من سرنوشت این سرزمین الهی و ملت بزرگ ایران که به حق لقب قلب طپنده جهان استعمارزده و ستم کشیده را گرفت ه است را از سرنوشت دیگر اندامهای جامعه بشری جدا نمی دانم. برای مشاهده ی کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 17:39 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
پاينده ايران
(۱.۶ مگابايت)
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 20:50 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
پاینده ایران شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست طی اعلامیه ای خطاب به خبرگزاری ها و رسانه های کشور، خبر برگزاری کنگره دهم حزب را در تاریخ ۱۲/۷/۱۳۸۷ اعلام نمود. برای مشاهده اطلاعیه کلیک کنید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 17:10 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
هزاره دوم آهوي كوهي |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 22:26 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
جنوب خلیج فارس: جستجوی کیستی (هویت)
دکتر حمداله آصفی- سردبیر روزنامه عصر مردم ***همسایگان جنوبی ما، ای بسا می پندارند همان باختریان زورمندند، در حالی که این همسایگان ما دلارهای نفتی دارند؛ ولی این دلارهای نفتی نه یک شبه هویت می آفرینند و نه یک شبه فنآوری به ارمغان می آورند؛ به دیگر سخن آنچه این همسایگان ما دارند، نفتآورد است و نه اندیشهآورد و دستآورد، و همان به که بیش تند نروند؛دو دیگر آن که نه چالش های ایران با باختریان جاودان می ماند و نه چتر پشتیبانی آمریکا هماره برای آنان باز؛ در هر دگرگونی در ایستار کنونی، ما می مانیم و آن همسایگان جنوبی؛ و هر آینه این همسایگان نخواهند حتی پذیرای دیدگاه و سفارش های چندین بارۀ دبیرخانۀ سازمان ملل متحد دربارۀ نام خلیج پارس و حقوق تاریخی ما در این دریا گردند، پیامدش را حقوق بین الملل و تاریخ داوری خواهد کرد. *************************************** گسترۀ خلیج پارس/ دریای پارس
شاید نادرست نباشد که گفته آید، گزافه خواهی و گرایش به سَرَک کشیدن در کار و دارایی دیگران، اگر نه در همۀ، ولی در بیشینۀ مردمان و جامعه ها، هست؛ و هرگاه که در برابر این گونه گزافه خواهی ها و بر سنگنبشته ای که در کنار آبراه سوئز، در حجرالرشید، پیدا گردیده، داریوش بزرگ، دریای سرخ را دنبالۀ دریای پارس می داند: درایه تیه هچا پارسا آئی تی{دریایی که از پارس سر می گیرد}؛ در نقشه بتلمیوس گیتاشناس، در 150 میلادی، همزمان با اشکانیان، «خلیج فارس» دنبالۀ اقیانوس هند است و نامی چون «بحر عمان» و یا «دریای عرب» در آن دیده نمی شود؛ به زبان دگر، آنچه امروزه زیر نام خلیج فارس، دریای عمان و دریای عرب در نقشه ها می آید همگی به نام «دریای پارس» شناخته و شناسانده می شدند- به روزگار اشکانیان و ساسانیان عمان و مسقط که «امارات» کنونی هم پاره ای از آن دو بود، بخشی از نیمروز ایرانزمین به شمار می رفتند و واژه «عمان» یا «مسقط» تازی اندر میان نبود. به روزگار پیروزی اسلام هم، سده های بسیار تا سده هژدهم میلادی، نام «دریای عمان» یا «بحر عمان»، نه تنها به جای «دریای پارس» کاربرد نداشتند که به عنوان نامهایی فرابومگاهی (فرا منطقه ای) نیز کاربرد نمی یافتند؛ در این برشگاه تاریخی، این نامها بسان «دریای خوزستان»، «دریای بصره»، «دریای بحرین»، «دریای بوشهر»، «دریای افرنگ» .... نامهایی بومگاهی (محلی) بودند؛ گواه آن که: برای مشاهده کامل این نوشتار بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 20:20 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
جنوب خلیج فارس: جستجوی کیستی (هویت)
دکتر حمداله آصفی- سردبیر روزنامه عصر مردم ******************************************* ***امروزه هم امارات، پان عربیست ها، شورای همکاری خلیج{پارس}- گاه هم از روند اتحادیه عرب و پارلمان عربی- و با بهره گیری از چالش های میان ایران و قدرت های باختری، و در زیر چتر آمریکا، شاخ و شانه میکشند؛ و شگفتا که بیشتر چالش های یادشده زادۀ پشتیبانی ایران از عرب ها و پرسمان های خاورمیانه عربی است، و اگر چالش ها هزینه بسیار دارند – که دارند، این بسیار هزینه ها، بر دوش ملت ایران میافتاده است، و لابد از برای قدردانی {!!!} است که همسایگان جنوبی، و پان عربیست ها، بر آنچه حقوق تاریخی ما است و بر آنچه برای ما در چارچوب آزرم، و نام و ننگ، می گنجد یورش می آورند؛ ******************************************* «از شگفتی های دریای پارس چیزی است که مردمان به شب هنگام بینند، در آن گاه چون موج ها برهم خورند و بر یکدیگر شکسته شوند از آنها آتش برجهد و آن که بر کشتی سوار است پندارد که بر دریایی از آتش روان باشد» بزرگ پورِ شهریار ناوخدای رامهرمزی برخی دولت های عربی و «پان عربیست ها» {العروبه، العروبیه}، به ویژه از 1962م/ 1341 خ، سخت جبهه گیرانه و گزافه گرایانه، ویژه واژۀ «خلیج عربی» را به جای ویژه واژۀ «خلیج فارس» به کار می گیرند؛ نوشته زیرین، در پیوند با همین فرایند، فراپیش نهاده می شود؛ پُر روشن می باشد که نام و نامگذاری نیاز انسان و جامعه انسانی می بوده است؛ این پویه، در آغاز، تنها، کارکردگرایانه، و برای بخش بندی، و رده بندی از یک سوی، و از دگر سوی، برای پاسداری از پیوندهای خانوادگی و گروهی، به کار گرفته می شده است؛ ولی گام به گام، جایگاهی ارزشی، فراگیتیکی و تابویی هم یافت؛ سپستر، سازه و ابزاری از برای تاریخنگری و تاریخنگاری هم گشت- دربارۀ این جُستار واپسین، هرآینه توجیهی تاریخی در میان نمی بود، نام «دریای پارس»- بحر فارس، خلیج فارس، بحرالعجم- دست کم پیرامون سه هزاره، پایا و ماندگار نمی ماند. * * * در واکنش به کاربرد «خلیج عربی» به جای «خلیچ پارس» از جمله، پرسش های زیرین نیز، اندر میان می آیند: -آیا در سراسر سه هزارۀ گذشته، نشیمنان کرانه جنوبی، هماره و یکسره تازی (عرب) بوده اند، یا تازیان از واپسین کوچندگان به این سامان به شمار میآمدهاند؟ -آیا در سراسر سه هزارۀ گذشته، و پیش از آن، تازیان، یا دیگران، تمدنی درخشان تر از تمدن بخش شمالی خلیج پارس (دریای پارس) به ارمغان آورده اند؟ -آیا از زمان ایلامیان تا دوران مادها و هخامنشیان، تا روزگار قاجاران که سستترین فرمانروایی در ایران زمین تا آغاز سده بیستم میلادی به شمار می آمده، در جنوب خلیج پارس (دریای ارس)، دولت- کشوری بومی که گسترده تر یا چیره تر- و دارای حاکمیت فراگیرتر از رمانروایی های شمال خلیج پارس باشد، سر برآورده است؟
جایگاه ایرانیان در خلیج پارس و دریای پارس الف- در باستان تا پیش از فراز آمدن مادها، حوزه خلیج پارس (دریای پارس)، گسترۀ آمد و شد و داد و ستد ایلامیان و سومریان و دیگر فرمانرواییهای میانرودانی، و دراویدی های هند باستان بوده است؛ یافته های تاریخی تا زمانۀ ما نشان از آن دارند که نخست ایلامیان و سپس سومریان به کرانه های خلیج پارس (دریای پارس) آمده اند؛ و باز، برابر یافته های تاریخی تاکنون، هر دوی این مردمان از آسیای میانه و کرانۀ دریای مازندران (دریای کاسپیان) به خوزستان و میانرودان کوچیده اند؛ چیرگی ایلام، دست کم بر همۀ کرانه های شمال خلیج پارس، پاره ای روشن گشته از فرایندهای تاریخی است؛ هخامنشیان در اُوال – بحرین امروزی- جایگاه و پایگاه ساخته و نیروی دریایی توانمند آنها تا دریای اریتره (سرخ) را به زیر فرمان داشتهاند؛ ساختن آبراه داریوش {بزرگ} در گستره ای که در سده نوزدهم میلادی آبراه سوئز را ساخته اند، خود گواه بر این فرایند تاریخی است. اشکانیان دنباله برنامه هخامنشیان را گرفتند و بر کرانه های جنوبی دریای پارس تا یمن فرمانروایی می نمودند؛ و از کوچ های یورشگرانه سیاهان (حبشی ها) و تازیان به کرانه های جنوبی خلیج پارس جلوگیری می کردند؛ اگر گزارش های تاریخی به دست آمده تاکنون را پذیرا باشیم در کرانه های جنوبی خلیج پارس، تازیان (عربها) از سده دوم میلادی- در پایان روزگار اشکانی و آغاز روزگار ساسانی- یگان و عنصری اندرشمار می شوند؛ به سخن دیگر سده دوم میلادی، آغاز کوچ های چشمگیر و یورشگرانه تازیان به کرانه های جنوبی خلیج پارس است؛ اردشیر بابکان سردودمان ساسانی، در هَگَر{بحرین کنونی} راه بر این یورشها بست؛ شاپور یکم، نیز، با این کوچ های یورشواره و تاراجگرانه روبرو بود؛ وی در آنجا که اینک قطیف نامیده می شود- و زمانی پارهای از هَگَر باستان بوده و اکنون تکه ای از عربستان می باشد- دِژ- شهر َپتَن اردشیر را بنیاد نهاد، هرمز دوم، شهریار نامور به آبادگری و دادگری، در پیکار با یورش تازیان بر کرانه های جنوبی خلیج پارس کشته آمد؛ فرزند و جانشین پرشکوهش- شاپور دوم – در 325 میلادی، شکستی هولناک بر یورشآورندگان بار نمود؛ گرچه زان پس، تازش و یورش قبیلهها کاهش یافت ولی کوچ آرام و پناه آوردن به گونه ای گسستناپذیر دنباله یافت و پذیرفته هم میآمد؛ این گونه آمدگان چه در کرانه های جنوبی و چه در کرانه های شمالی، شهروند {اهل البلاد} ایرانزمین به شمار می آمدند؛ برای مشاهده کامل این نوشتار بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 20:11 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
*هم میهنانم آیا میدانید روزی فرا خواهد رسید که من وشما برگی از تاریخ پیرامونمان قلمداد خواهیم شد * ایران زنده است تا فرزندان ایران زمین هستند تحریف ویژه نامه ی استانی روزی نامه ایران در حین سفر ریاست جمهوری،به استان چهار محل لربختیاری 2* به تاریخ پنجشنبه 23 خرداد 87 و نقض آشکار هویت یکی دیگر از اقوام اصیل ایرانی آریایی نژاد ( لرهای بختیاری) اگر لرهای بختیاری از نژاد سامی های عرب بوده و آریایی نژاد نمی باشند پس تا کنون هیچ آریایی نژادی در سرزمین ایران بزرگ زندگی نکرده و نمی کند !!! توطئه از این قرار است که در تاریخ 23 خرداد 87 آقای احمدی نژاد و هیات دولت جمهوری اسلامی ، در ادامه ی سفرهای استانی خویش برای دومین بار به استان چهار محل لر بختیاری عزیمت نموده که درهمین خصوص روزی نامه ی ایران ؟! (که ارگان رسمی دولت است) توسط یکی از خبرنگاران اعزامی سرویس اقتصادی نشریه خود، اقدام به نشر ویژه نامه ای جهت انعکاس اخبار این سفر و معرفی بیوگرافی استان با تیتر ((گشتی در چهار محال و بختیاری بام ایران)) که اکثریت ساکنین آن را لر های بختیاری تشکیل می دهند، می نماید. متاسفانه نبود یک پژوهشکده مستقل مردم شناسی برای ارایه ی فرهنگ لرهای بختیاری باعث گشته ، تحریف و سانسورهای متعدد در این کشور سابقه تاریخی پیدا کند و دست های پلید تفرقه و بی هویت سازی بیگانگان بد سگال ( به ویژه بریتانیایی ها ) از سال های دور در این پروسه به وفور به چشم بخورد.در همین راستا بار دیگر چهره ی پلید خود را از درون نهادی با عنوان سازمان میراث فرهنگی کشور آن هم در قلب سرزمینی که به شواهد پر شمار تاریخی، یکی از اقوام اصیل آریایی نژاد در آن سکنی دارند ، به کمینگاه نشسته و قصد سندسازی دروغین ، تحریف و در نهایت تفرقه و بی هویتی ریشه نژادی یکی از اصیل ترین اقوام ایرانی را دارند. جای بسی ژرف اندیشی است !؟! پس از آگاهی از تکرار توطئه و پیگیری های عده زیادی از همتباران و تماس با نشریه فوق در تهران ، متوجه شدیم به گفته آقای امامی و آقای سروش از مسولین ذی ربط دفتر مرکزی روزی نامه ی ایران در تهران ، اشخاصی به ظاهر مجهول الحال از مسئولین میراث به اصطلاح فرهنگی استان چهار محل لر بختیاری این چنین سندی دروغین را چاپ می کند : "که لرهای بختیاری از نژاد سامی می باشند"و این مطلب را به عمد در اختیارخبرنگار اعزامی این روزی نامه قرار داده و ایشان فقط نگارنده ی منبع دروغین این مطلب بوده، که وی پس از مطلع شدن از این توطئه ضمن اظهاربی اطلاعی، تاسف و پوزش را می طلبند. با پیگیری موضوع منبع این مطلب تحریف شده و کوته فکرانه به دفترچه راهنمای گردشگری برمی خوریم، که متولیان به اصطلاح میراث فرهنگی کشور تهیه وبرای راهنمای و آگاهی مهمانان عزیمت نموده به استان چهار محل لر بختیاری استفاده می نمودند.
برای مشاهده کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:59 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
۱۸ شهریور سالروز شهادت شیر دره ی پنج شیر احمد شاه مسعود سردار دلاور ایرانزمین را گرامی می داریم . فروهر پاکش در کنار سایر شهدای ایرانزمین مینوی جاویدان باد . ما برای آزادی می رزمیم به خدا سوگند حتي اگر به اندازه کلاهم جاي ماندن در اين سرزمين را داشته باشم، مي مانم و مقاومت مي کنم. احمد شاه مسعود
زندگی نامه احمد شاه مسعود: احمد شاه مسعود فرزند دوست محمد يكی از افسران عالی رتبه پوليس دردهم سنبله سال 1332 خورشيدی[1] 1/9/1953 در دهكدهء جنگلك بازارك پنجشير زاده شد . در پنج سالگی شامل مكتب شد و تا صنف دوم در مكتب بازارك درس خواند.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 13:54 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
بخش سوم
گرچه سقوط دولت تركهاي جوان و نابودي رهبران پانتركيست آن از يك سو، و سقوط رژيم مساواتي به دست كمونيستها از سوي ديگر به اين برنامهها و روياها پايان داد اما انديشه پانتركيستي در پوشش ماركسيسم ـ لنينيسم در منطقه قفقاز همچنان ادامه يافت، و بار ديگر در جريان جنگ جهاني دوم فرصت نقش آفريني پيدا كرد. در اين مرحله بود كه باكو و رهبران آن نقش كارگزاري براي انديشههاي گسترش طلبانه شوروي را بازي كردند، و با آفرينش ماجراي جمهوريهاي خود مختار آذربايجان و كردستان ايران درصدد تجزيه و الحاق اين مناطق به خاك شوروي برآمدند. نوشتههايي كه اخيرا براساس اسناد و خاطرات چهرههاي فعال در ماجراي تشكيل فرقه دمكرات آذربايجان و اعلام حكومت خودمختار در تبريز انتشار يافته است، به خوبي نشان ميدهد كه اين ابتكارات، بخشي از برنامههاي مشترك مسكو/ باكو براي تشكيل يك آذربايجان واحد و الحاق آن به شوروي بوده است. 28 پانتركيست وابسته به رژيم ميرجعفر باقراف رهبر حزب كمونيست شوروي شاخه باكو، از همان آغاز اشغال آذربايجان ايران تا خروج نيروهاي ارتش سرخ، به مدت 4 سال از طريق انتشار نشريات به شدت پانتركيستي « وطنيولندا»، « شفق» و « آذربايجان» براي رواج پانتركيسم در ايران فعاليت كردند. حوادث بعدي، پس از خروج شوروي و فرار رهبران اصلي فرقه دمكرات به باكو، نشان داد كه اينگونه تلاشها تاثير چنداني در ايرانيان آذربايجاني به جاي نگذاشته و هيچ خدشهاي به وفاداريهاي ايراني آنها وارد نياورد.( 29) نظريهپردازان و مورخان پانتركيست قفقاز، به همراه متحدان اندك ايراني عضو فرقه دمكرات آذربايجان خود در فاصله سالهاي 1979 ـ 1946، از طريق انتشار كتابها، نشريات، و برپايي نمايشهاي هنري و تبليغاتي راديويي همچنان به تبليغ انديشههاي پانتركيستي واگرايانه عليه ايران ادامه ميدادند. چهرههاي ماركسيست/ پانتركيست ايراني كه محصول سالهاي اشغال چهار ساله آذربايجان ايران از سوي ارتش سرخ و رژيم پيشهوري بودند و براي تحصيل در موسسات آموزشي شوروي به باكو اعزام شده بودند و يا به همراه ارتش سرخ و رهبران فرقه دمكرات به آن سوي ارس گريخته بودند، از سالهاي دهه 1960 به بعد فعاليت پانتركيستي خود جهت برانگيختن انديشههاي قومگرايانه در آذربايجان ايران را شروع كردند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 22:43 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
بخش دوم پانتركيسم و ايران : همانگونه كه در بخشهاي پيشين اشاره شد، ايدئولوژي پانتركيسم از همان آغاز هميشه نگاهي نيز به ايران داشته است. نظريهپردازان پانتركيسم/ پانتورانيسم، كه خود اساسا از نوشتههاي شرقشناسان اروپايي متحد انگلستان (كه در گرما گرمبازي بزرگ يعني رقابت امپرياليستي ميان روسيه و انگلستان، بر سر آسياي ميانه، ايران، افغانستان و هند، طرح دامن زدن به احساسات قومي ترك گرايانه در محورهاي جنوبي روسيه را عليه اين امپراتوري ارائه دادند) الهام ميگرفتند، بخشهاي شمالي ايران، شامل آذربايجان، گيلان و شمال خراسان را بخشي از امپراتوري آرماني آينده تركها ميپنداشتند، و در اين رابطه نوشتههايي را در نشريات پانتركي استانبول انتشار ميدادند. 12 در سالهاي دهه 20 ـ 1910 تعداد اينگونه نوشتهها پيرامون آذربايجان ايران افزايش يافت و نويسندگان آن براساس استدلالهايي كه بيشتر از ماهيت احساسات غير عقلايي شديد نژاد پرستانه و تخيلي برخوردار بود، و نمونههاي آن در هيچ يك از نوشتههاي معتبر تاريخي غربي (چه در عهد باستان و چه در قرون بعد)، اسلامي و ايراني به چشم نميخورد. اين نوشتهها، بر ريشههاي تركي ـ و نه ايراني بودن ـ آذربايجان اصرار ميورزيدند و آن را جزيي از توران آينده ميدانستند. ضياء گوك آلپ در استراتژي سه مرحلهاي پانتركيسم، كه پيش از اين به آن اشاره يافت، آذربايجان ايران و بخشهاي شمال غربي و شمال شرقي ايران را بخشي از «دوغوزستان» موعود بر ميشمرد كه با پيوستن به تركيه و قفقاز يك دولت بزرگ ترك تشكيل خواهند داد. 13
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 22:28 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
اين استراتژي هم از سوي محافل رسمي پانتركي در باكو و استانبول / آنكارا، كه به طور غير مستقيم از حمايت گسترده دولتهاي اين دو كشور برخوردارند دنبال ميشود، و هم در سطحي داخلي از سوي محافل كوچك اما فعال پانتركي موجود در ايران كه در عرصه رسانهاي و تشكيلاتي به فعاليت شديد براي زمينهسازي لازم جهت اجراي تدريجي استراتژي « پانتركي» در مناطق آذری زبان ايران مشغول هستند ...
بخش نخست نویسنده:دکتر حمید احمدی تبریزنیوز:سرویس مقاله:ماهنامه طرح نو-شماره شانزدهم تیرماه 1387 : در مورد وظايف و برنامههاي پانتركيستها در دوران جديد پس از جنگ سرد و استقلال كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز، بحثهاي زيادي در محافل پانتركيستي در داخل تركيه، در جمهوري آذربايجان و خارج از اين مناطق صورت گرفته است. اما هيچكدام از اين بحثها به اندازه پيشنهادات صبري بدرالدين براي پانتركيستها جذابيت نداشته است. ميتوان پس از ضياءگوك آلپ، بدرالدين را مهمترين ايدئولوگ جريان پانتركيستي دانست. او در يكي از مقالات بسيار مهم خود كه در برگيرنده استراتژي پانتركيستها براي دستيابي به وحدت تركيه، قفقاز، مناطقي از ايران، افغانستان و كليه جمهوريهاي آسياي ميانه و بخشهاي شرقي چين است، ضمن نگاهي به گذشته پانتركيسم، ميگويد كه تا سال 1991 (فروپاشي شوروي)، پانتركيسم تنها به عنوان يك ايدئولوژي وجود داشت اما پس از آن، اقدامهاي عملي براي آغاز مرحله نهادي جنبش پانتركيسم آغاز شد.
تشكيل «مجمع خلقهاي ترك» (TPA ) با شركتكشورهاي ترك زبان تركيه، قفقاز، كشورهاي آسياي ميانه و گروههاي تركزبان ساير كشورها، نخستين گام در اين جهت بود. اين مجمع جلساتي را هر سال در پايتختهاي كشورهاي مذكور تشكيل داد، در آن مسايل جهان ترك به بحث گذاشته ميشود. خلاصه استراتژي آيندهي پانتركيسم، آنگونه كه توسط بدرالدين مطرح شده است، به شرح زير است:
از آن جا كه كشورهاي داراي اقليتهاي عمده ترك زبان در روسيه، چين، ايران، بلغارستان، يونان و افغانستان، نسبت به هر گونه حركت در رابطه با وحدت تركهاي جهان حساس هستند و آن را در مورد تماميت ارضي خود نوعي اقدام دشمنانه تلقي ميكنند، پانتركيستها بايد بسيار محتاط عمل كنند، تا دشمني اين كشورها و نيز جهان عرب را برنيانگيزند. بدرالدين يك شيوه تدريجي را براساس آنچه كه او «اصل ختنه» (Prinaple of circmcision) ميخواند توصيه كرده و كاربرد آن را مدنظر قرار ميدهد. به نظر او در دوران قبل از ختنه، كودك را با اسباببازي و شكلات و شيريني سرگرم ميكنند تا موعد مقرر فرا رسد و ضربه ناگهاني در اوج بيخبري كودك وارد شود. در اين لحظه اجتنابناپذير، گريه كردن و مقاومت بيهوده است چون در واقع كار از كار گذشته است.1 وي يك استراتژي سه مرحلهاي را براي رسيدن به آنچه كه ايجاد « فدراسيون تركها» ميخواند پيشنهاد ميكنند:
1ـ در مرحله نخست پانتركيستها بر ايجاد روابط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ميان تركها تاكيد ميكنند.
2ـ در مرحله دوم استحكام سياسي در اولويت قرار خواهد گرفت، اما اين استحكام سياسي به شش كشور مستقل ترك روسيه سابق محدود خواهد بود.
3ـ مرحله سوم زماني است (كه) حركت اين كشورها به رهبري جنبش پانتركيستي، براي آزاد سازي خلقهاي ترك و اتحاد سياسي آنها از قيد استعمار در روسيه (تاتارها، ياقوتها و ...) چين (اويغورها)، ايران (آذربايجانيها)، و غيره، آغاز خواهد شد. بدرالدين به دليل حساس بودن دنياي غرب، روسيه و كشورهاي منطقه به اقدامات تركيه، تاكيد ميكند در عين اينكه تركيه يك نقش محوري و رهبري كننده را در جريان پانتركي به عهده دارد اما در مراحل اوليه ادغام و اتحاد تركها، بايد با احتياط تنها بر جنبه فرهنگي رهبري تركيه تاكيد كرد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 21:50 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
۱۵ شهریور، سالروز ۱۵ شهریور ۱۳۲۰ بنیاد مکتب پان ایرانیسم را به همه هموطنان ایران پرست شاد باش می گویم. امید دارم که این روز به یکی از روزهایی تبدیل می شود که تمامی ایرانیان آنرا جشن خواهند گرفت . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:25 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
بر پايه يادداشتهاي روزانه "كاليستنسCallisthenes " مورخ رسمي اسكندر، 12 اوت (21 مرداد) سال 330 پيش از ميلاد، نيروهاي اين کشورگشای ستمگر مقدوني در پيشروي به سوي "پرسپوليس (پارسه)" پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس) با يك هنگ از ارتش ايران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهي سردار «آريوبرزن Ariobarzan » رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش دهها هزار نفري اسكندر شده بود كه مصر، لبنان، شام، فلسطین، ترکیه، یونان، بابل و شوش را پیشازاین از دست ایران تصرف و در سه جنگ پیدرپی، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پاي درآمد و فرمانده دلير آن نيز در نبردی نابرابر برخاك افتاد. مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنين مقاومتي در گاوگاملا Gaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعي بود. در "گاوگاملا" با فرار غير منتظره داريوش سوم از میدان نبرد، ارتش ايران نيز كه درحال پيروز شدن بر ما بودند ؛ در پي او دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم بهسوی شمال شرقي ايران فرار كرده بود و « آريوبرزن » در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگي ادامه مي داد. دلاوري هاي آريو برزن، يكي از درخشانترین و تحسين برانگيزترین بخش تاريخ میهن ما را تشكيل مي دهد و نمونهاي از جان گذشتگي ايراني در راه ميهن را منعكس مي كند. آريو برزن و مردانش 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما شوربختانه تفاوت ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از «آريو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست.چرا؟ اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي ياد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونيداس براي يونان هرسال ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني ( اسپارت ) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم( قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي ها بود كه در اوت سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود. ![]() آريو برزن و مردانش جان بر كف نهادند تا پايتخت ميهنشان به دست اسكندر گجسته نابود نشود، آنان جان دادند تا اسكندر مقدوني از پلكان قدرت و عظمت تخت جمشید بالا نرود؛ اما ويرانه هاي آنهم خبر از بزرگي، عظمت و اصالت تمدن و فرهنگ ايرانيان باستان مي دهد ــ تمدن و فرهنگي كه رسالت پاسداري از آن تكليف بي چون و چراي هر ايراني و ايرانيتبار است. تا اين ستون هاي سر به فلك كشيده كه ميراث مشترك همه ايرانيان (از آذری و فارسی گرفته تاکرد و بلوچ، ازسیستانی و مازندرانی گرفته تا گیل و لر، از ...) است بر جاي باشند، ايران هم باقي خواهد بود ــ به همان گونه كه در 26 قرن گذشته یونانیان، رومیان، تازیان،ترکان مهاجم ماوراءالنهر(فرارودان) ، مغولها و استعمارگران اروپايي نتوانستند آن را و فرهنگش را از ميان بردارند. آریوبرزن که بود؟http://ariobarzan.blogfa.com |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:10 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
حکمتیست سخن می گوید!
پیش چشمت بود شیشه کبود زان سبب علم کبودت می نمود
فرمان آریا:نقد و بررسی: مدتی است که تلویزیون پرتو وابسته به حزب موسوم به حکمتیست(جدا شده از حزب کمونیست کارگری) برنامه ها و گفتگوهایی را در نقد ناسیونالیسم و سنت ناسیونالیستی در ایران تهیه و پخش می نماید و از دیدگاه کمونیستی و مارکسیستی به نقد ناسیونالیسم در ایران و گسترش آن و بازگشت دوباره ناسیونالیسم به درون بخشی از سیاست های دولت می پردازند.تا کنون گفتگوهای کورش مدرسی و سعید آرمان را در این مورد با دقت گوش کرده ام.در لابه لای سخن های کورش مدرسی رگه هایی از منطق و خرد و بی طرفی در نقد و بررسی روند مسایل ایران قابل مشاهده بود.از این رهگذر که همه این دوستان به نوعی با ناسیونالیسم ایرانی مخالفت دارند و آن را محصول رشد بورژوازی در ایران می دانند اما در ایراد دیدگاه های خود تا حد زیادی به بیراهه رفتند.به این شکل که مخالفت این افراد با ناسیونالیسم منجر شده است به مخالفت شان با هویت ملی و حتی هویت ! فردی به نام سعید آرمان به صراحت در سخنان خود می گوید: بنده 47 سال است که بدون هیچ گونه هویتی زندگی کرده ام و زنده هم مانده ام! به راستی جای تاسف دارد که لجاجت کودکانه این عده با ناسیونالسیم (سعید آرمان به صراحت از حزب ملت و حزب پان ایرانیست با عنوان فاشیست یاد می کند) منجر شده است به رد کردن هر گونه هویت و کیستی ! برای مشاهده کامل مطلب بر روری ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:38 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونه چپ شویم. نویسنده : محمد مهدی حبیبی
پیش از این نوشتم که چگونه ما می توانیم روشنفکر شویم؛ اینبار می خواهم آموزش چپ شدن را برایتان بگذارم. دلیل اینکار این است که مدتی است بسیاری از جوانان و دانشجویان گرایش به چپ پیدا کرده اند و مجبورند ساعت ها وقت پر ارزش خود را پای تلوزیون های چپ (کانال جدید،کوموله و پرتو) بگذرانند و احتمالا کتاب های پرحجم لنین و مارکس را بخوانند؛ اما برای این دسته از دوستان آموزشی کوتاه می گذارم که بدون احتیاج به آن همه تحقیق، تبدیل به یک چپ واقعی بشوند. البته چپ ها دو دسته می شوند، چپ راهبر (Leader) و چپ معمولی و پیرو که در این نوشتار به هر دو پرداخته ام. نخست اینکه نباید کارگر باشید!!! اما هی کارگر کارگر کنید!!! کارگران حق ورود به مبارزات کمونیستی را ندارند. این اصل دلایل زیادی دارد از جمله اینکه نمی تواند بورژوازی و پرولتاریا بازی در بیاورند و از همه مهم تر آنکه کارگران هم عضوی از اجتماع هستند و در اجتماع زندگی می کنند، اما چپ ها بیشتر در خلوت های ایدئولوژیک، به جهان آرمانی خود می اندیشند و وقتی هم وارد صحنه می شوند تا مبارزه کنند چون هیچ شناختی از جامعه ندارند همه چیز را خراب می کنند. مطالعه نکردن و اظهار نظر کردن در هر موردی است. نیازی نیست از جامعه شناسی و جامعه امروز ایران سر در بیاورید، همین که جامعه اروپای صد و پنجاه پیش از این را می شناسید (البته نه اینکه می شناسید بلکه یه چیزهایی به گوشتان خورده است) کافی است. شما هر اتفاقی در جامعه افتاد آنرا تشبیه کنید به یکی از رخ دادهای همان زمان اروپا یا دوران حکومت لنین، و هر واکنشی که آنجا چپ ها نشان داده اند شما هم آن واکنش را کپی برداری و اجرا کنید. یعنی شبیه فعالین مذهبی سیاسی که هر رخ دادی را تشبیه می کنند به یکی از رخ دادهای صد اسلامی (چهارده قرن پیش) و می نگرند که پیامبر در آن موقع چکار کرده است و آنها هم می خواهند همان کار را بکنند، شما هم مانند آنها گذشت زمان را بی اهمیت بدانید. چپ شدن این است که شما در مقابل بسیاری از چیزها جبهه بگیرید و آنها را رد کنید، در مقابل دین، مذهب، آیین، ملیت، فرهنگ، هویت، قانون، عهد و پیمان و ... این جمله را از بر کنید: "دین افیون توده هاست" ، خودتان هم این افیون کهنه را دور انداخته و به جای آن به افیون های به روزتر روی بیاورید. حالا دو نوع افیون داریم، گیاهی (حشیش،تریاک و ...) و اجتماعی (مارکسیست لنینیست استالینیست مائویست حکمتیست و . . . ) که هر دو را استفاده کنید. شما باید خدا و پیغمبر و امامان را دور بیندازید اما جای آنها کسان دیگری را بگذارید، دین شما عوض شده و نفراتش هم باید عوض شود، ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:21 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||
|
|
|
|
|
محمد مهدي حبيبي از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و فعال دانشجويي دانشکده مهاجر اصفهان که در تاريخ 15/5/87 توسط نيروهاي امنيتي در منزل مسکوني خود بازداشت و به اداره اطلاعات شهر اصفهان منتقل گرديده بود.صبح روز جاري از زندان دستگرد اصفهان آزاد گرديد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:19 توسط ابوالفضل عابدینی
|
|
||