تبليغاتX
ابوالفضل عابدینی
برای برقراری حقوق بشر و دمکراسی در سرزمینم
 
 علیرضا افشاری

دکتر مهدی مؤیدزاده از اعضای شورای سی نفره‌ی مرکزی «جبهه‌ی ملی ایران» که سال‌هاست افتخار آشنایی با ایشان را دارم، همان‌طور که خود اشاره کرده‌اند، در پی فضایی که با سخنان مهندس کورش زعیم، از دیگر اعضای شورای مرکزی آن جبهه درباره‌ی دیدگاه‌های جبهه‌ی ملی نسبت به موضوع قوم‌ها و تیره‌های ایرانی و رابطه‌ی آن با مرام ملت‌گرایی شکل گرفت، مقاله‌ای نوشتند با عنوان: «برتری یک ملت بر ملل دیگر در نهضت ملی ایران راه نداشته است».

ایشان به‌واسطه‌ی قدمت حضور در جبهه‌ی ملی و دست‌رسی به برگه‌های قدیمی درباره‌ی موضوع مورد نظر در نوشتارشان به نکات ارزنده‌ای اشاره کردند. اما این نوشتار مفید در دو موضوع با آگاهی‌هایی که من کسب کرده‌ام در تضاد قرار گرفت که به امید باز ماندن فضای گفت‌وگو به آن خواهم پرداخت؛ «تناسب ملی‌گرایی ایرانی با برتری‌جویی و نژادپرستی» و «اشاره‌هایی درباره‌ی تاریخچه‌ی حزب پان‌ایرانیست».

از موضوع دوم که به نظر من فرع بر موضوع نخست است، آغاز می‌کنم.

اشاره‌هایی درباره‌ی تاریخچه‌ی حزب پان‌ایرانیست

تا مدت‌ها – شاید به‌خاطر برخی دیدگاه‌های کنونی راهبران حزب پان‌ایرانیست - من هم فکر می‌کردم که پس از جریان 9 اسفند 1331 جبهه‌ی پان‌ایرانیسم به دو شاخه‌ی مصدقی و شاهی تقسیم شده است که تبلور آن، تشکیل حزب ملت ایران بر پایه‌ی پان‌ایرانیسم بوده است. اما بزرگواری که از پیش‌کسوتان حزب و مرام یادشده است با نشان دادن روزنامه‌ی «خاک و خون»، ارگان حزب، به تاریخ 27 امرداد 1332 مرا با تلاش‌هایی که حزب در دفاع از دولت دکتر مصدق تا آخرین لحظه‌ی برقراری‌اش داشت، آشنا کرد. هم‌چنین گفت‌وگوهایی که با شادروان سرور نوربخش رحیم‌زاده و سرور رضا کرمانی داشتم مرا بیشتر با کوشش‌های مصدقی حزب آشنا نمود و این که حتا حزب پان‌ایرانیست برای عضویت در جبهه‌ی ملی دوم نیز تلاش‌هایی داشت که شوربختانه به خاطر پاره‌ای رقابت‌ها و اختلاف‌های پیشینه‌دار با برخی حزب‌های هم‌وند جبهه به نتیجه نرسید، وضعیتی که «نیروی سوّم» نیز دچارش گشت (گفتنی است شادروان رحیم‌زاده، از نیروهای نسل اوّل حزب پان‌ایرانیست که از جوانان ورزش‌کار و سرشناس شهر رامهرمز بودند - در دفاع از دولت دکتر مصدق - با کمک یاران‌شان تا چند روز پس از کودتا، اداره‌های دولتی آن شهر را در اختیار داشتند و از دادن آن‌ها به مدیران جدید خودداری کردند).

به عبارت دیگر، و همان‌طور که آقای دکتر قطعاً آگاه هستند، حزب‌های عضو جبهه‌ی ملی ایران – به جز حزب زحمت‌کشان، آن هم در دوره‌ی کوتاه ائتلاف با یاران شادروان خلیل ملکی، و کمی جلوتر، حزب ملت ایران - عموماً تشکیل‌شده از نیروهایی سرشناس و فاقد نیروهای عملیاتی و جوانان حاضر در صحنه بودند، از این‌رو عرصه‌ی دفاع از آرمان‌های «نهضت ملی شدن صنعت نفت» در سطح خیابان‌ها و جوامع کارگری – و به‌ویژه در برابر حزب مقتدر و سازمان‌دهی‌شده‌ی توده - اکثراً بر عهده‌ی نیروهای پان‌ایرانیست بوده است (البته این‌که - همان‌طور که آقای دکتر هم در جایی عنوان کردند - این زدوخوردها به نفع نهضت بود یا خیر، به هر رو خدشه‌ای به درستی اصل موضوع، که یاران حزب پان‌ایرانیست از فعالان نهضت بودند، نخواهد زد).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 19:43  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

 به نام خداوند جان و خرد

 

بهرام ابتین

 از ماست که بر ماست...

 

 با درود و سپاس از منتقدان، دگر اندیشان و هم اندیشان گرانقدر

 *تاریخ وگذشته هر ملت شناسنامه آن ملت است.

*" شک سرآغاز اندیشه و اندیشیدن سرآغاز آزادی ملتهاست".

 *من قبل از این که یک لر بختیاری باشم یک ایرانی هستم.

 * من نه تنها مردم لر را از بختیاری جدا نمی دانم بلکه بختیاری را فدایی لر می دانم.

 

 ارجمندان هم تبار وهم میهنان بزرگوارم،آنانی که بنا به خویش کاری و از سرپاک نهادی دیدگاه ها و راهکارهای پیشنهادی خویش را
درباره ی چگونگی و بیان راهکارهای عملی و پژوهشی درمورد گفته های نگارش شده توسط هم تبارگرانقدرم، جناب آقای خدایی خبرنگار نشریه اینترنتی لر(لور!!!) در راستای ژرف اندیشی از سوی اینجانب برای بازنگری در تاریخ برآمده از چیستی و کیستی فرهنگ و شهرگرایی(تمدن) برای استفاده از واژگان راستین هویتی خویش که بر زبان ها روان است یاری نموده اید و هر یک به نوبه ی خود آماده ساز بستر همگرایی و گفتمان خردگرا بوده،گشاینده ی میدان کندوکاویی راستین برای بهتر دانستن و دوری از احساس تنهایی کردن در این راه پر پیچ وخم که همانا شناخت گذشته ی تاریخی خویش است گردیده اید، یزدان پاک را از این چنین موهبتی سپاس دارم.اما داستان "از این قرار است که پس از آگاه شدن از اقدام این هم تبار گرامی برای انتقاد غیر منصفانه و نگارش کلیشه ای سخنان اینجانب در سایت نام برده شده(http://www.loor.ir) سخت دراندیشه ی خویش ژرف شده!ازیک سو خرسند وشادان که درِِ گفتگویی گشوده شده و در نهایت کندوکاوی برپایه ی دانش در مورد شناخت بهتراز هویت خویش، آن هم با هم تبارانی که تا کنون از نزدیک آشنایی با آن ها دست نداده، آماده شده است . 

 از سویی دیگر در شگفتم که چرا هر آن چه در گفتگوی اینجانب و آقای خدایی در این باره گذشته در نوشتار این گرانقدر دیده نمی شد!

پس از بررسی و کنکاش همه جانبه ی گزارش، نگاهی بر دیدگاه های خوانندگان داشتم که لازم می دانم نخست به آنان بپردازم.

در پاسخ به دیدگاهی که به گونه ای از سوی من توسط جناب آقای خدایی نوشته شده بود همتبار بزرگواری به نام آقای صالحی چهارلنگ نوشتارش هم چون التیامی بود بر اندیشه ام. زیرا که ایشان با ترسیم نشانه ی شگفتی، نوشته بودند:« در ضمن فکر نمی کنم جالب باشد حرف های این جور افراد را منتشر کنید چون مشخص است از روی نداشتن مطالعه و بی دقتی است شاید هم اشتباه لفظی بوده است». از این رو بود که هماندم بر این باور شدم که شاید جستار گفته شده وی برای خود ایشان و جناب آقای خدایی دلالت نماید و شاید هم در مورد خود من!! پس چه بهتر با بیان این گفتار دری را گشوده که سرانجام به زدودن برخی ناراستی ها و کژاندیشی ها پایان دهد. چه فرقی می کند من یا سایر هم تبارانم به واقعیت امر پی برده و در هر صورت این گفتمان پلی خواهد شد برای فزونی یافتن در شناخت هر چه بیشترهویت، فرهنگ و اندیشه ی قومی و ملی مان.در این راستا  ازبزرگانی که پژوهش های گسترده ی خویش را پیرامون تاریخ و مردم شناسی و جغرافیای سرزمینی ایران بزرگ انجام داده و عمری را در این راه گذرانده اند یاری جسته که به اسناد و مطالب این بزرگواران در ادامه این نوشتار خواهم پرداخت.

 ماجرا چه بوده و از کجا آغاز شد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 19:47  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

 
مقاله آقاي مهدي مويدزاده كه گويا عضو شوراي جبهه ملي مي باشند را در تحت عنوان برتري يك ملت بر ملل ديگر در نهضت ملي ايران راه نداشته است را مطالعه كرديم ماجوانان ميهن پرست آذربايجاني اميدواريم مطلب مزبور از شخص مويدزاده نباشد و شخصي خود را به جاي ايشان جاي زده باشد! زيرا نويسنده در آن مرتكب اشتباهات و بي دقتي هاي فراواني شده است كه از يك فعال سياسي بعيد به نظر مي رسد مگر اينكه ايشان اين مطالب را از روي قصد و غرض و سو نيت به رشته تحرير آورده باشند كه باز هم دچار اشتباه وحشتناكي شده اند چون ايشان در اين مقاله به حزب پيشرو پان ايرانيست حملاتي كرده اند بجا دانستيم از سوي جوانان آذري پاسخي در حد توان به مطالب ايشان بدهيم شايان ذكر است كه پاسخ ما بيان كننده نظر رسمي حزب نيز نمي باشد:

1- جناب مويدزاده در ابتداي مقاله خود را به خوبي به نكوهش برتري قومي بر اقوام ديگر و تبليغ مرام جبهه ملي پرداخته اند سپس به معرفي احزابي كه باور به مكتب پان ايرانيسم دارند و اهداف خود را بر اساس آن تنظيم كرده اند مي پردازد پس از تعريف و تمجيد از حزب ملت ايران و پرچمداران پان ايرانيسم به ناگه مسير سخنان ايشان در مورد حزب پان ايرانيست بوي دشمني و غرض ورزي مي گيرد ايشان در نخستين سطر از مقاله خود مي فرمايند:"حزب پان ایرانیست برهبری محسن پزشکپور و دکتر عاملی تهرانی برای خویش رسالتی
"قائل بودند که باید برای شاهنشاهی ایران مبارزه کنند که این خود با آزادی ودمکراسی در تقابل بود


حزب پان ايرانيست بارها اعلام كرده است كه اين حزب به دنبال آئين شاهنشاهي بوده است و نه نظام شاهنشاهي! آئين شاهنشاهي علم اداره جامعه ايراني است و ناظر بر شكل حكومت نيست خواه كه در اين آئين شكل حكومتي مي تواند پادشاهي جمهوري يا هر سيستم حكومتي ديگري باشد اما در مورد تقابل با آزادي و دموكراسي خواهي بايد عنوان داشت كه زماني كه حزبي همچون ما مسير مبارزات پارلمانتاريستي انتخاب مي كند اين خود بهترين مثال بارز براي اعتقاد به دموكراسي و از بهترين شيوه هاي آن مي باشد.

ايشان در ادامه مي افزايند:"در اختلاف دکتر مصدق و شاه، دربار و شاه را ترجیح دادند و بعد از 28 مرداد هم با دولت کودتا همکاری داشتند"

تا روز 28 امرداد 1332 پان ايرانيست ها جدي ترين گروهي بودند كه از دكتر مصدق حمايت كردند به حمايت از نهضت او شعار نفت بايد در همه جاي ايران ملي باشد را سردادند،در تهران به علت درگيري هاي خياباني بين حزب پان ايرانيست و حزب توده براي حمايت از مصدق دو ماه حكومت نظامي اعلام شد و جناب مويدزاده مي توانند به اسناد رجوع كنند كه از نخستين حركت هاي حمايت از مصدق توسط پان ايرانيست هاي تركمن انجام شد كه در تلگراف خانه گرگان تحصن كردند! در روز 28 امرداد نيز پان ايرانيست ها طي اعلاميه اي اعلام كردند كه"28 مرداد علت شكست نهضت نبود،بلكه شكست نهضت منجر به 28 مرداد شد. در مورد همكاري حزب پان ايرانيست به دولت كودتا ايشان موظف به ارائه اسناد هستند و اگر از ارائه آن عاجز هستند لااقل يك عذرخواهي به ما بدهكار هستند!

ايشان دوباره مي افزايند:"بهمن ماه 1341به استقبال کودتای سفید شاه که بر آن انقلاب سفید نام داده بودند شتافتند و نوشتند"

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 17:33  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

بابك خرمدین نمادی از مقاومت ایرانیان در برابر تجاوز بیگانه

گذری بر زندگی شگفت انگیز و میهن پرستانه بابك خرم‌دين

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) :

 تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت .من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد .

  من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند .مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند .

 مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 16:14  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

آژیر"اندیشمند فرزانه و دانشمند گرانمایه نهضت پر فروغ پان ایرانیسم
                                                   دکتر عاملی تهرانی
 
کوشش های آژیر براه سرافرازی ملت ایران هرگز از خاطر میهن پرستان فراموش نمی شود..
 
دکتر محمد رضا عاملی تهرانی درتهران متولد شد .در دبستان امیر معزی بود که همزاد خویش محسن پزشک پور را یافت واین دو نهضت پان ایرانیست را گذاردند.شهید محمدرضا عاملی و محسن پزشکپور دو تن از اندیشمندان و سیاستمدارانی هستند که به تحکیم پایه های نهضت پان ایرانیست پرداختند .
نگاهی به کارنامه شصت ساله نهضت پان ایرانیسم، پیشگامی کوشندگان این مکتب در بیشینه جریان های ملی تاریخ دکترعاملی تهرانی(آژیر)معاصر ایران به خوبی نمایان است. در نخستین سالهای تاسیس مکتب، نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران شکل گرفت که پان ایرانیست ها همواره در صف نخستین مبارزین این نهضت ضد استعماری بودند. در دهه های چهل و پنجاه خورشیدی این پان ایرانیست ها بودند که با کمک به ایرانیان کرد عراق در مبارزه با حکوت بغداد،  رسالت تاریخی خود را در راستای یک پارچگی ایران بزرگ به انجام رسانیدند. کوتاهی محمد رضا شاه پهلوی در جدا سازی بحرین از ایران، قلب هر ایرانی به ویژه پان ایرانیست ها را به درد آورد. پان ایرانیست ها در برابر این خیانت آشکار به ملت ایران هیچ گاه ساکت ننشستند و  در هرجایی که توانستند اعتراض کردند. انوشه روان داریوش فروهر و یارانش در حزب ملت ایران در چهارراه استامبول تهران فریاد برآوردند و برای سه سال راهی زندان شدند و محسن پزشکپور و دکترعاملی تهرانی و دیگر سروران در حزب پان ایرانیست در سنگر مجلس و با استیضاح دولت هویدا، اعتراض خود را نشان دادند. اعتراضات پان ایرانیست ها در ماجرای بحرین بود که سبب ساز باز پس گیری جزایر سه گانه ایرانی شد..

اما در این میان یکی، یگانه بود. در گفتگو با کسانی که به گونه ای با مکتب پان ایرانیسم سرو کار داشتند سخن گفتم ، همه در یک سخن اتفاق داشتند : دکتر عاملی چیز دیگری بود. شهید دکتر عاملی بزرگترین تئورسین تاریخ پان ایرانیسم بود که در 18 اردی بهشت 1358، جان بر سر پیمان نهاد.

دکتر مخمد رضا عاملی تهرانی ابر مردی است که تمام تارو پود وجودش به ایران گره خورده بود .ابر مردی که در لحظه ی مرگ جسمی اش چنین گفت:

                            "از این پس دیگر به من نیاندیشید به ایران بیاندیشید"

دکتر عاملی تهرانی آنقدر پاک و مطهر بود که حتی در هر دادگاهی هم از هر نوع اتهامی مبرا بود .اما رازی را با خود داشت که نمی شد حفظش کرد.

دکتر محمد رضا عاملی تهرانی

دادگاه تشکیل شد دکتر عاملی با شهامت همیشگی اش می گفت و می خروشید ،دیوارهای دادگاه به لرزه در می آمد تاریخ ایران نامی را در دفتر خویش رقم میزد ...

رای صادر شد دکتر عاملی تهرانی به ده سال زندان محکوم شد.همه در فکر بودند کسی باورش نمیشد چرا وبه چه جرمی دکتر عاملی را محاکمه کردند ؟

...در همین حال بود که صدای شلیک چند گلوله جهان را به لرزه در آورد ... نگاه ها چرخید......ابر مرد بر روی زمین بود..

 محمد رضا عاملی تهرانی ، کسی که با خون خود ایران را ساخت .کسی که یک فرد نبود بلکه یک ملت بود کسی که ماند و در راه وطن جانش را تقدیم کرد .

دکتر عاملی تهرانی همیشه در نزد ملت ایران زنده خواهد ماند، مگر ایران می تواند رشادتهای ایشان را از یاد ببرد همه ما ایرانیان و به خصوص جوانان پان ایرانیست ادامه دهنده راه این شهید بزرگمنش و دلاور خواهند بود.

کوششهای آژیر براه رستاخیز ملت ایران هرگز فراموش نخواهد شد

باسپاس فراوان از سرور شاپور

                                                           پاینده ایران

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 13:46  توسط ابوالفضل عابدینی  | 

ایران بزرگ آرمان بزرگ می خواهد

ژنرال علی اکرام همت زاده نامی ماندگار در تاریخ ایران و جنبش ملی تالشهای جمهوری آذربایجان(اران) است.ژنرال همت زاده بعد از فروپاشی شوروی و به دنبال تشکیل حاکمیت شوونیستی به رهبری جبهه خلق در باکو و بعد از آغاز طرح های جدی این حکومت شوونیستی برای محو قوم کهن و تاریخی تالش و نابودی فرهنگ ,هویت و موجودیت آنها ,کمر همت بست و "جمهوری دمکراتیک تالش - مغان "را با کمک مردم تالش و بدون وابستگی به کشورهای خارجی به مرکزیت "لنکران"در ایران شمالی تشکیل داد .این حکومت دمکراتیک در نهایت با یورش نیروهای نظامی شکست خورده دولت باکو در جنگ قره باغ به لنکران سقوط کرد .ژنرال همت زاده مردانه مقاومت کرد و از منطقه "جمهوری تالش - مغان"خارج نشد و   درنهایت به اسارت نیروهای حکومت باکو در آمد و بعد از 13 سال اسارت در سیاهچالهای رژیم شوونیستی باکو آزاد و از جمهوری آذربایجان(اران) تبعید شد و هم اکنون در هلند زندگی می کند.

بدنبال دور جدید تلاشهای رژیم باکو علیه مردم تالش و زندانی کردن دانشمندان و روشنفکران پیش کسوت تالش ,ژنرال همت زاده رهبر جنبش ملی تالشهای ایران شمالی و رهبر و بنیانگذار "جمهوری مستقل تالش - مغان "نامه ای خطاب به ملت و دولت ایران منتشر کرد:

ملتت امروز از تو کمک می خواهد ,ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

سرنوشت اینگونه رقم زده است که بخشی جدایی ناپذیر از دولت قدرتمند ایران ,و مردم تالش به عنوان یکی از اقوام کهن ایرانی ,تقریبا بمدتی نزدیک به 200 سال در نتیجه خیانت سلسه قاجار که در قرن 19 میلادی سلطنت ایران را بدست آورده بود,با سیم خاردار بدو نیم تقسیم شد.در تمامی این مدت ,تالش ها با تبعیض قومی - ملی بی سابقه ای مواجه شدند ,بویژه پس از فروپاشی شوروی و پیدایش دولت باکو طی 17 سال اخیر تقریبا با خطر محو شدن از صحنه تاریخ مواجه شده اند.حاکمیت کنونی باکو که ترک گرایی و شوونیسم را به سطح ایدئو لوژی دولتی ارتقا داده است ,علیه تاریخ ,فرهنگ,دین ,معنویات و فولکور تالش و علیه امروز و فردای این قوم ریشه دار ,وارد جنگی بیرحمانه شده و محو مردم تالش را به عنوان هدف خودانتخاب کرده است.

 

برای مشاهده ی کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 0:50  توسط ابوالفضل عابدینی  |