|
به نام خداوند جان و خرد پاسخی بر پاسخ
زخون پاک قوم بختیاران چنین آوازه دارد نام ایران
** وظیفه خود می دانم برای شناخت اندیشه ی کوروش بزرگ برگردان پارسی لوح حقوق بشر این ابر انسان را به شما ارایه نمایم؛تا به درک عمیق اندیشه ایرانیان در خصوص حقوق بشر پی برده وامید وارم برای آگاهی ببیندگان این منشوررادر تارنمای خود قرار دهید. ******************************************** ** ازسخنان شما این گونه استنباط می شود که نه تنها شما به نمایندگی تمام لورها"نه لرها سخن می گویید بل تمامی اشخاص مجهول والحال تورک "نه آذری –کورد "نه کرد-وخلق عرب الاحوازی "نه اعراب ایرانی نژاد خوزستانی را، بل گویی با یکدیگر بیعت کرده وشما به نمایندگی از آنان به سخن پراکنی پرداخته اید. ******************************************** **امید بر آن دارم که آنانی که چو سهراب تحت تاثیر فرهنگ بیگانه قرار گرفته اند هر چه زود تر بر این کژ اندیشی خویش پی برده به پاسداری از مام وطن بی اندیشند. ******************************************** **هم میهن دیری نخواهد پایید که آیندگان تاریخ، برعمل کرد امروز ما به داوری خواهند نشست. جناب آقای خدایی مطالب شما آنقدر بی محتوا وفکاهیند که نمی دانم چگونه آغاز پاسخ هایم را درراستای نوشتار تراوش شده از اندیشه ها یتان ترسیم نمایم !؟ هم نوع گرامیم :در وعده نخست بیان کنم که من وهم اندیشانم آنقدر مشغله کاری برای پاسداری از میراث معنوی وفرهنگی مردم ومیهنمان را داریم که به هیچ وجه علاقه ای به پاسخ به گفتار بی اساس شما در ذهن واندیشه مان وجود ندارد،اما از آنجایی که دیالوگ مابین من وشما ابزاری برای شناخت اندیشه درونی هر دو طرز فکرمان برای سایر هم تباران وهمیهنانم می باشد از این رو به آنان می پردازم،اما چنان چه جنابعالی به سبب بیکاری وفراغت بال تصمیم به ادامه این دیالولگ را دارید خواهشمندم از این پس با حضور فردی مطلع به این مبحث (شناخت هویت ریشه ای قوم پارس( لر) )به این عرصه پای بگزارید.پیشاپیش کمال سپاس وقدردانی را از شما هم نوع گرامیم دارم . در پاسخ به نوشته ی نخست شما که فرموده اید( کجای حقوق بشر کوروش می گوید ایرانیان آذری حق ندارند شبکه تلویزیونی سراسری داشته باشند)؟ در مرحله نخست بسیار سپاس گزارم از اینکه بعدازمدتها ،دیدن مطلب شما مرا سخت به خندیدن وا داشت درشگفتم که نگارش این چنین مطلبی چه رابطه ای با مطلب پیشین مابین من وشما داشته، آیا مرکز صدا وسیمای کشور ما طبق منشور کوروش بزرگ عمل می کند، یا قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی ؟ بنابراین خواهشمندم،مرا در رسایی منظورتان از ایراد چنین مطلبی مجاب فرماید باسپاس. اما من وظیفه خود می دانم برای شناخت اندیشه ی کوروش بزرگ برگردان پارسی لوح حقوق بشر این ابر انسان را به شما ارایه نمایم ؛تا به درک عمیق اندیشه ی ایرانیان در خصوص حقوق بشر پی برده وامید وارم برای آگاهی ببیندگان این منشوررا در تارنمای خود قرار دهید. دوم اینکه:شما در آغاز نوشتارتان برای توجیه سخنانتان، اینگونه اعلام داشته اید «هر چندکاربردبرخی تعبیرات واصطلاحات معلوم الحال در این نامه(از قبیل:1-الفبای هیچ نداشته تازی2-بریتانیای پلید3-زشت خویان اهریمن صفت4- تازیان متجاوز5- شیخ نشین های گجستک 6– حاشیه نشینان شاخاب پارس7- افریته بریتانیا 8- ایرانیان پاک سرشت9- آریایی نژادان پاک نهاد-و....) به گونه ای است که واقعا نیاز وضرورتی به دادن پاسخی دوباره به این طرز تفکر نیست وبنده نظری پیش از همان که قبلا در گزارش مذکور درباره ایشان گفته ام ندارم.» در این راستا هم اکنون لازم می دانم برای روشن تر شدن گفتارم در مورد به کار گیری واژگان نوشته شده در گفتارشما توضیح هر چند کوتاه ارائه نمایم: 1-همان گونه که بر همگان مشهود است دیرینگی فرهنگ وتمدن بوِیژه رسم نوشتاری سرزمین ایران بزرگ به مراتب بسیار کهن تر از رسم نوشتار مردم عرب است و از آنجایی که نخستین رسم خط عرب به زبان کوفی به قدمتی کمتر از 1500 سال فرا تر نمی رود وازنظر شکل وتعداد حروف نوشتاری شباهت بسیاری با (خط دین دبیره ساسانی) دارد ـ در این مورد می توان کتاب های نویسندگان بسیار از جمله استاد ذبیح بهروز را مورد بررسی قرار بدهید ـ؛همانگونه که همگان آگاهند فقط چهار حرف( پژـ گچ) درزبان عربی بکار نمی آید که آن هم داستان خود رادارد". بنا بر شواهد پرشمار نگارش یافته تاریخی ،حتی ریاضیات جبر وهندسه عرب نیز کاملا از ایرانیان وام گرفته شده است در این مورد به کتاب مقدمه ی ابن خلدون پدر جامعه شناسی که از قرار معلوم ایرانی هم نبوده نگاهی بی اندازید تا به خوبی به شکوه و بزرگی مادر میهن پی ببرید. 2-فرهنگ ایرانی اصولا به دولتهای خون ریزو متجاوز به حقوق مردم وسرزمین ها دیگر لقب پلید را ارزانی می دارد،مستعمرات انگلستان وچگونگی سیطره ی آن دولت بر سرزمین های دیگر از کسی پوشیده نیست. 3-فرهنگ آریایی ایرانیان بنا به آموزش های پیر خردمندشان اشو زرتشت گرامی، نادیده گرفتن حقوق حقه هم نوع وتعرض به حقوق دیگران را از صفات زشت ناپسند واهریمنانه می داند. 4- آقای خدایی نظر شما را جلب می نمایم به کتب تاریخی نویسندگان عرب شده از قبیل ابن خلدون- مسعودی–ابن هشام –بلازری،تاریخ طبری، تاریخ الکامل ابن اثیر وغیره که همگی شرح رویدادهای هجوم تازیان خون ریزوگرسنه رادر زیر لوای گسترش دین مبین اسلام که پس از کودتای بنی سقیفه(ابوبکر و عمر) بر علیه ی پیروان راستین دین محمد(ص) رخ داد، جریان اسلام تاریخی به کلی به انحراف کشیده شد و ملت های بی گناه در زیر سم ستوران بیابانگردان عرب ورومیان خون ریز لگد مال شدند وناموس وشرف ایرانی بنا به گفته ی همه ی تاریخ نویسان بزرگ آن دوره از جمله نام بردگان بالا مورد تجاوز و یورش ددمنشانه قرار گرفته است. آیا شما می خواهید این حقیقت بزرگ تاریخی را نادیده بگیرید؟ از این رو نامی از نویسندگان دیگر بویژه پارسیان به میان نیاوردم تا جنابعالی خوشتان باشد. 5-این که دیگرنیازی به توضیح ندارد در فرهنگ ایرانی نمک خوردن ونمک دان شکستن از بد ترین حالات صفاتی یک شخص یا گروه است که هرگونه صفت منفی را می توان به آن ها نسبت داد، حالا متوجه میشوم که چرا آنگونه به اعتراض ما پارس های (لر) بختیاری جلوی درب سفارت آن گجستک ـ به نفرین ـ(اماراتیها) اعتراض نمودید، حتی حاضر نشدید خبر آن را در سایت خود گزارش کنید.چنانچه هم اندیشان شما سندشاخاب پارس رادر جزیره خارک که مالکیت ایران بزرگ را در کل منطقه مسجل می کرد، از بین بردند اما زهی خیال باطل که گذشته از نمونه برداری از آن سند هنوزهم صدای شیران ژیان ایرانی نژاد ازدرون خاک جزایر ایرانی شیخکان حاشیه نشین دریای پارس وسرزمین همیشه ایرانی بحرین-عجمان(عجم ها) عراق عجمی وسراسر سرزمین های ایران بزرگ با برگزاری آیین های اصیل ایرانی به گوش می رسد،مپندار که بیشه بی شیر مانده است . تاریخ را می توان کم رنگ کرد ولی نمی توان از بین برد . 6- درتمامی فرهنگ های کهن شیادان –حیلت گران- زشت خویان وجادوگران به پیرزنی افریته مانند وزشت چهره تشبیه میشده که به گفته فردوسی بزرگ( این زشت خو و 7-روح وروان ایرانیان سراسر جهان بنا به تحقیقات همه مردم شناسان، درخلاقیت ، نوع دوستی، مهمان نوازی؛ صلح و صمیمیت ودوری ازدروغ، دوری از جنگ وخونریزی زبان زد خلص و عام است که سر آمد آن گفتار، کردارواندیشه نیک است. پس چرا نباید خود را پاک نهاد و پاک سرشت نام نهیم این داوریست که تاریخ به درستی و راستی در مورد ما کرده است. 8- از آنجایی که از نام آریاییان بر آمده از آرین به معنای ناب ونجیب می باشد نژاد آریایی و بوِیژه ایرانی ازنورد (خا لص ترین) باهوش، نیرومند وزیباترین نژادهای روی زمین بشمار می آیند که این نشانه ها به نیکی در میان مردم جهان نمایان است با کمی کنکاش در علم ژنتیک به این مهم پی خواهی برد و بنا به گفته ی پرفسور، روانشاد حبیب اله نوبخت در کتاب ارزشمند فاضل ایسم خود به بررسی های ژنتیکی نژاد آریا و ایرانی پرداخته و در ابتدای کتاب یازده جلدی خود آورده که از نظر علمی در نبردها و جنگ ها یک سرباز آریایی خالص، ناب و نژاده که خونش آلوده نشده بود برابر پنجاه غیر آریایی می جنگید و پیروز می شد.اگرمنظورت را در گذاشتن نقطه ها آخر نوشتارتان می دانستم بی گمان پاسخ های عقلانی را برای آنها می نگاشتم. واما در پاسخ به تحریف پاره ای از سخنان من،همانگونه که به قول خودتان در فایل گفتگویمان موجود است در پاسخ به سووال شما درمورد سابقه کلمه لر:اینگونه اعلام نمودم که لیردرزبان در ادامه مطالبتان خطاب به من نوشته اید که شما لفظ پارس ها را در کنار لر درست وبجا نمی دانید !من این گونه اعلام میدارم که این نظر شماست وشما آزادهستید هرسخنی را بیان کنید.ولی بنا به شواهد پرشمار تاریخی نظر شما هیچ گونه ارزش پژوهشی نداشته به قول معروف آب در هاون کوفتن است وچنانچه شما خودرا به خواب زده باشید بی شک هیچ ابزاری حتی سازو کرنا من نیز شمارا از جا بلند نخواهد کرد. در ادامه مطالبتان متاسفانه به اشتباه!!! از زبان من اینگونه نوشته اید که لر یک واژه ی عربی است واز من نشانه یک لغت نامه عربی که در آن به این نام اشاره شده است را خواستارید. من در جواب به شما به یک ضرب المثل لری اشاره می نمایم (دُرو گُو چَندِ خُوم زِیرِ تیا آدم دُروگوُ) اشاره من به حروف پارسی بود که اعراب به نام خود از حروف الفبای ما به سرقت برده اند. باز هم به شما می گویم به همه ی کتاب های ذبیح بهروز در این مورد رجوع کنید. پس چگونه ممکن است که من به چنین لغت نامه ای اشاره نموده باشم. درمورد اشاره شما به استعمار انگلستان ومعرفی کتاب (قوم لر)دکترامان اللهی باید عرض کنم که شما درست می گویید من تاکنون به کتاب فوق دسترسی پیدا نکردم وسپاس گزارم که مرابه دیدار این کتاب سوق دادید اما در راستای استحمار انگلستان آنقدر دم خروس نمایان است که قسم حضرت عباس جنابعالی وامثالهم راه به جای نمی برد. تکرار اشاره به سلسله های حکومتی لر بزرگ وکوچک که پس از تاریخ هجوم تازیان به میهن ماست،کدام گره را از کار شما باز می کند. سلسله های نام برده توسط جناب عالی کاملا واقعیت تاریخی دارند ولی اشاره من به تاریخ رویداد آن سلسله ها می باشد که پس از سیطره اعراب وپررنگی نام لر در این سرزمین می باشد( مُو خُوهَم سُو لری هَم بِت هَمونهِ گُودوم پَه وا دیِ ِ چه کُنم اَیر ِ اِخُوی تا بِزَنُم وامَزگ سیت) اشاره شما به رویدادهای مندرج در (تذکره الملوک:ص 5)هم در دوران پس از اسلام آمده است آقای محترم...... بلند شو که خورشید بر بالای بامت آمده است. هم اینک در راستای اشاره شما به «رویدادها، تضعیف ها وشاید هم تداوم رشد سیاسی وجمعیتی »با شما موافقم اما در بکارگیری نام های جدید مانند لرهای فیلی کشور عراق ولرهای بختیاری دقیقیا مقابل شمایم. چرا که اولن کشور کنونی عراق (مدائن یا تیسفون)که آخرین خاستگاه پادشاهی ایرانیان در دوره ساسانیان بوده و بنای پادشاهی یزدگرد بانام کاخ سفید در آنجابرپا گردیده بود که توسط تازیان متجاوز به کلی ویران وبرخرابه های آن وشهر مدائن نیز آب رودخانه را هدایت نموده که آثاری از آن بجا نماند ،خوشبختانه نشانه های بسیاری از قبیل نقشه ها ،کتاب ها،تندیس ها،وسایر ادوات مکشوفه از جمله تاق کسری آن دوره موجوداست که هم اکنون بیشتر آن ها در موزه های کوچک وبزرگ جهان از جمله کشور مطبوع شما انگلستان قرارگرفته است. با بررسی این شواهد به نام ها وچگونگی زندگانی مردم ایران در آن دوران به خوبی بر خواهیم خورد ونظر مبارک جنابعالی وجویندگان راستی را به سروده های آشوزرتشت اسپیتمان جلب می نمایم که در کتاب اوستای خود برای نخستین بار به کلمه بختیار به معنای رهایی دهنده اشاره نموده که با ترسم حرف (ی)که به منظور جمع از آن استفاده می شود به بختیاری اشاره شده است از سوی دیگر بنا به بررسی های پژوهندگان تاریخی برخی بر این باورند که منطقه باختری که در بیشتر نشانه های برجای مانده از تاریخ خصوصا کتاب های اوستا،تورات و انجیل به آن اشاره می شود همین سرزمین کنونی بختیاریست (آنشان یا آنزان که بیگانگان آن را باکتریا می نامند)که پایتختش با قدمتی 2800 ساله در شهر پارسوماش (مسجدسلیمان کنونی ومکانی به نام قلعه بردی زادگاه شاهان هخامنشی از جمله کوروش بزرگ در آن جای داشته است وهم اکنون نیز نشانه هایی از آن برجاست.)گیرشمن در کتاب تاریخ و تمدن ایران باستان و نیز یافته های باستانشناسی خود به این موارد به دقت نظر و پی ورزی بسیار اشاره نموده است. اما در رابطه با پرسش پایانی شما، خرسندم از اینکه شما به هر روی به این نتیجه رسیدید که نام واژه ی لر در میان مردم ما قدمتی بیش از هزارسال ندارد . در خصوص کلمه رهایی دهنده یا همان( بختیار)که برای نخستین بار در اوستا کتاب خردورزان ایرانی به آن اشاره شده است، پیش تر توضیح دادم. واما در درپاسخ به جوابیه های پیشین شما به اصطلاح شماره دار من . در پاسخ به جوابیه گزینه نخست تان اعلام می دارم ،همانگونه که خود شما در نوشتارتان به آن اشاره نمودید،(کلمه لور و لر کلمه متفاوت اما احتمالا مرتبط هستند)این جا این سووال پیش می آیدکه چرا شما به حقایق بی توجه واحتمالات را مد نظرقرارمیدهید.نسبت لور ولر در کجای این دوکلمه است که آن را رمز گشایی بنماییم بجز اینکه منظوری برای سردرگمی داشته باشید، انصافا آیا خواننده می تواند از این گفتار شما بهره ای هرچند اندک ببرد، استدلال های جنابعالی بسیار سست و بی پایه اند. در پاسخ به گزینه دومتان:ازسخنان شما این گونه استنباط می شود که نه تنها شما به نمایندگی تمام لورها"نه لرها سخن می گویید بل تمامی اشخاص مجهول والحال تورک "نه آذری –کورد "نه کرد-وخلق عرب الاحوازی "نه اعراب ایرانی نژاد خوزستانی، گویی با یکدیگر بیعت کرده وشما به نمایندگی از آنان به سخن پراکنی پرداخته اید. شما چگونه بر این باورید که ملت یکپارچه ایران در پاسخ به گزینه ی سوم جالب است که شما نام کشورهایی (هند،پاکستان،افغانستان) را بهترین راه ارایه ی فرهنگ بومی هر خانواده در کانون فرهنگی همان خانوده جای دارد. اما با ترویج فرهنگ اقوام بوسیله ی رسانه هایی همانند رادیو و تلویزیون برای پیشبرد و آشنایی با سایراقوام و فرهنگ های دیگر موافق هستم که کاری است پسندیده، اما در چارچوب موازین ملی کشور ایران، بدور از هرگونه افراط وتفریط و ترویج فرهنگ قوم گرایی و خلقی اندیشی چپ رواانه، که امیدوارم مسوولین کشور به این مهم دست یافته و به آن جامعه ی عمل بپوشانند. در پاسخ به اشاره ی شما به حقوق بشر کوروش بزرگ ،توجه جنابعالی را به ترجمه ی کامل متن و نوشته ی این ابر مرد جلب می نمایم که یکی از دلمشغولی هایش همین بود که جنابعالی می فرمایید، ایشان در فرمان حقوق بشر سخن از آزادی ملت ها و زبان و دین آن ها می راندند ولی فرق است بین ملت، قوم، تیره، برای آگاهی بیشتر بخوانید کتاب قومیت و قومیت گرایی در ایران افسانه یا واقعیت اثر دکتر حمید احمدی و فرق است بین زبان،گویش و یا لهجه. ما یک زبان داریم و آنهم پارسی که با لهجه های گوناگون و گویش های و خرده فرهنگ های متفاوت این فرهنگ همه ایرانی را سیراب می کند. گمان من بر این است که اگر متوجه ی متون جامعه شناسی دوران دبیرستان بودید به خوبی پی به فرق و تفاوت میان خرده فرهنگ ها و فرهنگ های متعالی و مادری می بردید ولی شوربختانه این بار دچار مغلطه ی کلی گویی شده اید. توجه به این مهم که حتی شاعرانی از قبیل شهریار و یا قطران تبریزی و یا سیف فرغانی و یا حتی استاد پژمان بختیاری واقبال لاهوری.... که به زعم شما هر کدام دارای زبان مادری هستند، بهترین نوشته ها و اشعارشان به زبان پارسی است. شما که زبان شناس تر از آن ها نیستید، آن ها اگر این گنجایش را در لهجه های محلی می دیدند بدون شک به گونه ای دیگر چکامه هایشان را می سرودند. در پاسخ به گزینه ی شماره ی چهار: همانگونه که شما به درستی نشانه هایی از قبیل تاریخ، زبان، فرهنگ،سرزمین و نژاد را بر شمردید که همه ی آن ها نشان گر یک ملت واحد می باشد اما بی شک اشاره ی فردوسی بزرگ به این شعر حماسی از آن جهت بود که شمایی که دارای هویت،منش و ریشه نژادی غنی می باشید؟سخنانتان مبادا بی ربط و بازی گویانه بیان گردد. با توجه به این که قبلا در گفتارتان گفته بودید که برایتان فرقی نمی کند از نژاد عرب و یا کولی و... باشید این خود مبحث دیگری است. این سخن شما مرا به یاد سخن سراینده ی بزرگ پارسی انداخت که می گوید: شود بنده ی بی هنر شهریار نژاد وبزرگی نیاید به کار کما اینکه همه ی فردوسی شناسان بر این حقیقت باورمندند که آن بزرگوار با چنین سروده ای هدف آگاهی رسانی وروشنگری در زمانه ی خویش با همرایی رایستان (هزار دستان) که هنگامه ی فترت و از هم گسیختگی جامعه ایرانی بود را بیان می کند. نه این که از سروده ی ایشان سو استفاده نمایید. و اما در خصوص اقوام نژاده ی ایرانی همچون کردها(مادها)،بلوچ وسیستانی ها (پارت ها)مازنی ها و گیلیکی ها، تاتی ها،لرها،آذری ها، کرمانی ها(پارس) به دلیل موقعیت استراتژیک محل سکونت خود تا هم اکنون از حمله و تجاوز همه ی یورشگران مصون بوده و می توان این گونه گفت که یکی از نژاده ترین مردمان ایران باستان خود ما پارس ها( به اصطلاح لرها)هستیم که نشانه هایی ازاین آداب و رسوم کهن در خانوده های ما هویداست.حال اگر شما از میهمانان عرب یا بی خانمانان به قول خودتان کولی هستید بحث دیگری است.اما ما ایرانینان بنا به آموزه های پیر خردمندمان اشو زرتشت اسپیتمان و فرازهای حماسه سرای میهنمان فردوسی بزرگ هم اکنون به ایران شهر می اندیشیم و هر آنکس که دارای گفتار،کردارو اندیشه ی خردمند باشد از هر تبار و تیره ای در درون قلبمان جایش خواهیم داد. چرا که ما بر این باوریم که بنی آدم اعضای یک پیکرند، که در آفرینش زیک گوهرند. در غیر این صورت چو شیری ژیان در برابر مهاجمان به خانه و کاشانه ی خود پاسداری ونگهبانی خواهیم نمود و هر دشمن زشت خویی را از پیرامون خانه ی اهورایی خویش خواهیم راند. در بخشی از نوشتارتان گفته اید که آن چه برای شما مهم است فرهنگ هزار ساله ی نام لر است آری شما حق دارید هرگونه که می خواهید فکر کنید ولی چنین حقی ندارید که فرهنگ، نژاد و نیای سرزمین آبا و اجدادی من ایران بزرگ را نادیده گرفته به انسان های بزرگی که از دورن این پیکره برخواسته و به نیکی نامور شده اند توهین کنید. تا آنجایی که من سراغ دارم و با بسیاری از همتبارن پارسم (لر) مراوده می نمایم همگی به نژاد آرایایی و بزرگان نیاکان خود علاقمند و مفتخر از ایرانی بودنشان می باشند. جالب این جاست که در ادامه مطلب خود شما گفته اید« بیشتر صاحبنظران فرهنگ و زبان وتاریخ ایران از لر به عنوان یکی از شعبات ایرانی نام برده اند و گفتید درمورد پارس بودن و کرد بودن لرها در برخی منابع اطلاعاتی هست» هر چند که این دو تیره آریایی تبارند و از ریشه به یک تخمه و نژاد می رسند پس چندان تفاوتی ندارد که ما از تیره ی کرد باشیم یا پارس چرا که هر دو برادریم.اما در شگفتم این تناقضاتی که در گفتار و کردار شما نمایان گر است بیانگر چه ایده و گرایش عقلانی از سوی شما می باشد، به دنبال چه موضوعی هستید لطفا مواضع خود را بدون حاشیه و طفره رفتن بیان کنید. گذشته از خوانندگان ، خود من در رابطه با دیالوگ با شما سخت در عجبم. همچنین در مورد اشاره شما به ایلام و کاسی این نام ها چه ربطی به موضوع کلمه ی کم پیشینه لر دارد و اینان هر دو برادر و خویشان آریایی ما هستند شما می توانید به کتاب دانشنامه ی کاشان، نوشته ی دکترجهانشاه درخشانی که هم اکنون در معتبرترین دانشگاه های دنیا درس داده می شود نگاهی بی اندازید، بله تمام شواهد شاروندی و فرهنگی دال بر موجودیت چنین مردمانی را در هنگامه ای از تاریخ داشته اند شما برای لج کردن با من به میدان آمده اید یا با کمبود مطلب برای درج در سایت خود مواجه شده اید. قضیه چیست و مشکل کجاست؟ اما در پاسخ به گزینه ی پنجم:شما حق دارید هرگونه که بخواهید در مورد من نظر بدهید و هیچ گونه اعتراضی به نظر شخص شما نخواهم داشت ولی راستی سخن این نیست که شما ایراد کرده اید. در جایی از مطلبتان گفته اید« ظاهرا برای شما پر رنگ ترین عنصر هویت نژاد است بعد تاریخ)من با صراحت بیان می کنم پر رنگ ترین عنصر برای من در وحله ی نخست منش و انسانیت و راست گویی است و بعد روشن شدن حقیقت که هر دوی اینان مکمل هم هستند زیرا یک انسان ولا و دارای نژاد و منش و نیک است که حقیقت را پاس می دارد. در مورد واژه های نگاشته شده بوسیله شما می گویم هم اکنون زبان پارسی ما پر است از واژه های وارداتی ترک،تازی و.... که امید است آگاهان واژه شناس در این مورد توضیحات لازم را بیان نمایند هر چند بزرگانی خستگی ناپذیر در حال رسیدگی به این مهم هستند. خود شما در نوشته خود به درستی بیان کردید که از زبان های ایرانی کنونی زبان لری بیشترین پیوند را با فارسی و سپس کردی دارد. در رابطه با پیشنهاد فرهنگستان پارسی (لری) برای شکوفا تر شدن واژه های محلی هر تیره کاملا با شما موافق هستم . امیدوارم هر چه زودتر چنین مهمی میسر گردد. با پوزش بسیار من متوجه ی واژگان فرهنگ (پارسی تهرانی) که در گفتارتان به کار برده اید نمی شوم ولی گمان می کنم که شما برای فرضیات بی ربطتان علاقمندید بحران سازی کرده، دشمن فرضی ساخته و به شیوه ای از اصل مطلب طفره بروید. در مورد کم کاری صدا وسیمای کشور کسی تردید ندارد اما اگر بخواهیم به کلی برنامه های این ارگان را در مورد معرفی فرهنگ تیره های ایرانی نادیده بگیریم بی انصافی است به جای این حاشیه سازی ها من پیشنهاد برنامه ریزی و ارایه راهکارهایی عملی جهت ارایه به صدا و سیمای مرکز تهران برای کار بیشتر در مقوله ی پرداخت به تیره ها و فرهنگ های بومی کشور را دارم. پاسخ به شماره ی شش: هم نوع گرامم خوشحالم از این که شما نیز این حس را به ما القا می نمایید که فرهنگتان در حال اضمحلال است،آری عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد . در این جا به شما گوشزد و هشدار می دهم نه تنها فرهنگ ما میرا نیست بلکه روز به روز در حال بالیدن وشکوفایی است.چرا که درهمین شهر اهواز(هرمز اردشیر) که شما از آن سخن رانده اید به معنای واقعی یکی از فعال ترین حوزه های فرهنگی و تمدنی پارس(لر) را طلایه دار است و در طول هر سال بیشترین همایش ها،نمایش ها و نمایشگاه ها و بزرگداشت های فرهنگی بوِِیژه بومی محلی در این شهر واستان و سایر شهرستان های استان خوزستان به همت همتبارن وهموطنان فرهیختمان بر پاست.بیشتر خانواده های نژاده ی با فرهنگ بختیاری نه تنها در کانون خانوده بلکه در محل کار خود نیز با همکاران همتبارشان به زبان محلی سخن می رانند اما از آنجایی که زبان پارسی زبان ملی ما قلمداد می شود و فهم آن برای همگان به سهولت قابل درک است در مجامع عمومی که سایر اقوام حضور دارند از سر فهم و درک اجتماعی بالا به زبان پارسی گفتگو می نمایند. خوشبختانه آمار شما همانند دیگر مطالبتان بی اساس است. درخواست شما برای بیانیه ی یکم اسفند ماه سال گذشته که به گفته ی شما مصادف با روز زبان مادری می باشد!!! از این رو که برای هم صدایی با کورد نه کرد، تورک نه آذری،خلق عرب الحوازی نه اعراب ایرانی نژاد، لور نه لر بود را نپذیرفتم، زیرا که من بر این باورم که همه ی ادیان، تیره ها، فرهنگ ها و خرده فرهنگ های ایرانی نیز در این سرزمین ساکن هستند و همه باید در زیر یک پرچم و درفش قرار بگیرند. از آنجایی که درک رویداد رستم و رویارویی آن راد مرد با پسرش سهراب درک ایرانی را می طلبداز این رو برای روشن شدن موضوع برخود واجب می دانم که شما را شیر فهم نمایم. {نه آنکه رستم پسرش سهراب را نمی شناخت بل موضوع هست ونیست مام وطن ،کیان وشرافت ایران وسرزمین نیای آریاییان درپیش بود}" اما حقیقت داستان: ازآنجایی که شاه توران زمین افراسیاب دیو نهاد از دیر بازسیطره بر خاک ایران زمین را در اندیشه پلید خویش می پرورانید، از آن روبه افسون خویش تخمه رستم آن دلاور ایرانبان بی رقیب را از او برگرفته و سهراب ازنژاد یل ایرانیان در خاک توران زمین زاده شد، به دستور افراسیاب به رسم و آیین تورانیان پرورانیده گشت پس از چهارده سال، شاه کین، افراسیاب زشت منش، سهراب را سپاه آذین کرده به سوی کاخ کی کاوس شاه ایران زمین پرچم برافراشت بر این باور که شاه ایران رابه واسته ی سهراب پسر رستم آن یل بی رقیب زتخت به زیر آوردوبه آرزوی عبث خویش که همانا سیطره بر خاک ایران زمین بود دست یازد از این روسهراب را اینگونه وعده داد که پس از اشغال ایران زمین ونابودی شاه کی کاوس، رستم پدر خویش را بر تخت کیانی بر نشاند،افراسیاب بد اندش بر این باور بود، از آنجایی که رستم به واسته کارهای ناپسند و بی هوده ای که از شاه ایران کی کاوس سر می زد دل ناخوش است از فرمان شاه برای دفاع در مقابل سپاه وی به سپسالاری سهراب سر بازخواهد زد به این ننگ دامن می زند واز ایران پاد نمی نماید. چوگرد ستوران توران به ایران رسید" به دان گاه سرا سیمه رستم چوشیری جهید،پس از مراوده های بسیار با پسر خویش از آنجایی که سهراب دست پروریده فرهنگ بیگانه بود پند پدر نپذیرفت وقصد تعرض به خاک ایران زمین را داشت از آن رو بود که آن راد مرد وطن پرست چنین سرود چو ایران مباشد تن من مباد، بر این بوم وبر زنده یک تن مباد، مبادا که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود، اگر سر به سر تن به کشتن دهیم، از آن به که میهن به دشمن دهیم وبرای پاسداری از مام وطن از سهراب فرزند خود نیز آنگونه گذشت ، هم نوعم :من رستم زادگان بسیاری را می شناسم که برای صیانت از خاک وطن فرزندانشان را به میدان های جنگ با دشمن فرستاده از شهادت آنان نیز رشکی بر دل نیاوردند، چرا که ژن رستم مورثی و درخون پاک شان است، باید ایرانی پاک نژاد باشی تا بدانی من چه می گویم. نشانه بارز آن همین جنگ هشت ساله با بعثیان متجاوز بود راستی تو آن هنگام کجابودی؟ این که شاه نامه را اینگونه به ما نیاموخته اند از این روبود که حس وطن پرستی را در ما نابود سازند، کما اینکه دست هایی در کار است که تاریخ افتخارات ملتی سرافراز را به افسانه تشریح نمایند آیا تا کنون کسی از خوداین پرسش را کرده است چگونه است که نخستین نسخه ی شاهنامه ایرانیان را روسها باید چاپ کنند؟!! من هم اکنون دلیلش را برای شما عرض می کنم از آن رو که روحیه سلحشوری را در نزد ایرانی نپرورانده . به فراموشی سپرده شود ،از آن رو که نژادو بزرگی نیاید بکار،از آن رو که تجزیه خاک وطن را ترقی و پیشرفت خطاب کنید ،از آن رو که کیش هیچ گردد وخویش تیغ نیش ،از آن رو که تو کوروش را افسانه پنداشته ومورد تمسخر قرار دهی، اما زهی خیال باطل چرا که نام کوروش همچون تاریخ سرزمین شاه نامه ،باخون هر ایرانی پاک نژادی اجین ورستم تبلور روح بزرگ آزادی خواهان ایران پرست است. امید بر آن دارم که آنانی که چو سهراب تحت تاثیر فرهنگ بیگانه قرار گرفته اند هر چه زود تر بر این کژ اندیشی خویش پی برده به پاسداری از مام وطن بی اندیشند وخطاب به بیگانه گان تجزیه طلب اعلام میدارم: چنانت بکوبم به گرز گران که فولاد کوبند آهنگران. آقای خدایی اگر چنانچه تا کنون تردیدی در رابطه با تاثیر بیگانگان برای دامن زدن به واژه ی (لر) برای جدایی مردم در سرزمین پارس ها و خاک ایران را داشتم با ارایه ی واژه هایی از قبیل لوور!! عربستان به جای نام تاریخی و حقیقی خوزستان و واژه ی من در آوردی لوور به جای لر و سخن از ملت ترک به یقین توطئه ای بزرگ بر علیه نیاخاک مان ایران توسط شما پی برده ام که امیدوارم همه ی هموطنان بوِیژه همتباران پارسم(لر) با بررسی های موشکافانه و تفکرات ژرف اندیش ،شما و افکارتان را زیر نظر گرفته سپس اقدامات لازم قانونی و حقوقی رانسبت به سایت شما مبذول فرمایندچرا که ننگ است این چنین اندیشه های ایران ستیزانه ای در قلب سرزمین ایران آریایی . هم میهن دیری نخواهد پایید که آیندگان تاریخ، برعمل کرد امروز ما به داوری خواهند نشست. . بر افراشته باد پرچم فرهنگ وتمدن ایرانی بر سراسر مرزهای ایران بزرگ.
ایرانبان بهرام آبتین سرنشین کانون فرهنگی پارسهای( لر) بختیاری ایرانبان 22/10/87 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 1:42 توسط ابوالفضل عابدینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پاینده ایران
ایران !ایران!ایران!ای کشور آریان نامت بجاست ومهرت در دل ما .بدبخت تر از خائن تو اهریمنی نیست.خوشبخت تر از سرباز تو شهید تو کیست ؟! شادباد.شادباد.شادباد ای شهیدان راه ایران که به قرنها در دل دشت ها.کوه ها ودریاهای میهن به خون خود کفن پوشیده وخفته اید .نام شما ویاد شما. افتخار ماست ودرس زندگی ما . کیست که برترین آرزوی خود را شهادت در راه ایران می داند؟ ((...ما)) آرمان خواه داند که فدای آیین گشتن تنها آرزوست. (شهید را ه وطن دکتر محمد رضا عاملی تهرانی ) نهضت پان ایرانیسم شصت ودو سال است مبارزه در راه وحدت وبزرگی ایرانزمین را آغاز کرده است . مکتب پان ایرانیسم به صورت جلوه تشکیلاتی نهضت پان ایرانیسم از پانزدهم شهریور ماه ۱۳۲۳بنیان گذاری وتا پایان شهریور ماه ۱۳۳۰ به کوشش ادامه داد. حزب پان ایرانیست جهت پرورش نیروهای اداره کننده کشور از دیماه سال ۱۳۳۰بر بنیاد مکتب پان ایرانیسم شکل گرفت . این وبلاگ شما شما را با فشرده ای از گذشته و مبارزات حزب پان ایرانیست آشنا می سازد. باشد که در راه ایرانی بزرگ وآباد وآزاد با نظامی شایسته ملت بزرگ ایران وحکومتی پان ایرانیست وآرامان خواه دست در دست یکدیگر بگذاریم . |
| بخش شخصی |
|
مصاحبه ها تصاویر متنی |
|
RSS
|